مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٧٥ - نظریه سوم نظریه خلاقیت تضادها
تضاد چیست، آیا نقش تضاد نقش عامل محرک است یا نقش عاملی که رفع مانع از حرکت میکند همانگونه که فلاسفه ما میگویند؟ آنها که میگویند: «لو لا التضاد ما صحّ دوام الفیض عن المبدأ الجواد» به این معنی است که اگر ماده حالتی را که دارد حفظ بکند نوبت به حالت بعدی نمیرسد، به فیض بعدی نمیرسد و آن حالت قبلی خودبهخود زایل نمیشود؛ اگر تضادی در کار نباشد و عوامل دیگری نباشند که این صورت را زایل و فاسد و منهدم کنند صورت دیگری کائن نمیشود. حالا اینکه چرا این صورت فاسد بشود، این خودش مسألهای است. اصلًا چرا پیری در ماده پیدا میشود؟ شما که میگویید صورت عاشق ماده است و ملائم با اوست چرا او را رها میکند تا نوبت به صورت دیگر برسد؟ امثال بوعلی که فلسفهشان فلسفه کون و فساد است معتقدند که زوال و فساد صورت از همین راه تضاد است، معتقدند که چون صورت به طبع خودش عاشق ماده است و میان آنها تلائم وجود دارد فناها فقط معلول تضادهای بیرونی است؛ یعنی عواملی در خارج وجود دارد که نابود کننده و فرسوده کننده صورت است و چون آن عوامل خارجی صورت را فاسد میکنند صورت دیگر پیدا میشود. مثلًا یک ماده صورت گیاهی پیدا میکند و قاعدتا نمیبایست این صورت زایل شود ولی عوامل خارجی آنقدر توی سر آن میزنند که آن را از کار میاندازند و پیری و فرسودگی پیدا میشود؛ یعنی اگر شئ از خارج تحت تأثیر قرار نگیرد، هر مادهای هر فعلیت و هر صورتی را که پیدا میکند الی الابد آن فعلیت را خواهد داشت. بنابراین مرگها و پیریها با علل بیرون از شئ توجیه میشوند، لهذا اگر انسانی را فرض کنیم که هیچ مزاحمی از خارج برایش پیدا نشود دلیل ندارد که پیری و فرسودگی بر او عارض شده و عمر جاودان نداشته باشد [١].
[١]. راجع به منشأ پیری و منشأ مرگ، نظریه امثال بوعلی این است که عوامل بیرونی است که هر موجودی را پیر میکند و اگر تضاد عوامل بیرونی [با آن موجود] نبود حالت جوانی و نشاط همیشه باقی بود.
اما مرحوم صدرالمتألّهین که قائل به حرکت در جوهر است با این نظریه مخالف است و قائل است به اینکه مرگ برای موجود زنده یک حالت طبیعی است و اگر هیچ علتی هم از خارج نباشد تدریجا خود این ماده صورت را رها میکند.
وی در جلد چهارم اسفار که بحث مرگ را طرح میکند، همین نظریه بوعلی و امثال او را نقل کرده و بعد میگوید: نه، ما این مطلب را قبول نداریم، چون بنابر حرکت جوهری خود طبیعت به حسب میل خودش صعود به عالم بالا دارد و نفس انسان که با بدن همراه است تعلق تدبیری نسبت به آن دارد و در واقع ماده را برای استکمال خودش استخدام میکند و تدریجا وقتی میرسد به یک مرحلهای که امکاناتش به فعلیت میرسد، بعد از آن نیازش قطع