مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٥٨ - حرکت و غیریت
وجودی برابر با خودش است، مرتبهای را رها میکند و میرسد به مرتبه دیگری که برابر خودش است. ولی شئ گاهی مرتبه اول را رها میکند و میرسد به مرتبهای که از مرتبه اول شدیدتر است، نه اینکه مرتبه اول را حفظ میکند و مرتبه دیگری بر آن میافزاید و در اثر این افزودن شدت پیدا میشود، بلکه مرتبه بعدی از همان آن پیدایشش از مرتبه قبلی شدیدتر است، و در هر مرتبهای استعداد به وجود آمدن مرتبه شدیدتر هست، و هرچه اشتداد بیشتر شود استعداد هم افزایش مییابد. پس حرکت که رو به اشتداد میرود به معنای ذخیره کردن نیست؛ و لذاست که هر مرتبهای نفی خود را در بر دارد؛ در حرکات مکانی که خیلی واضح است، در حرکات اشتدادی هم با بیانی که ذکر شد روشن است.
از اینجا میشود چنین استنتاج کرد که هر مرتبهای از حرکت، بالقوه متضمن دو چیز است، یکی وجود مرتبه بعد او، دیگر عدم خودش، منتها نه اینکه دو استعداد در آن هست، بلکه اصل وجود، وجود محدودی است و بالقوه مرتبه دیگر بودن، عین بالقوه معدوم [بودن است].
پس در حرکت طبق همان بیانی که حکمای ما دارند میشود گفت حرف هگل و امثال او که میگویند «هر چیزی نفی و مرگ خودش را دربردارد» درست است و در فلسفه ما هم چنین حرفی هست و تا این حد مطلب درست است، و بنابر اینکه در هر حرکتی حتی در حرکات اشتدادی هر مرتبهای در مرتبه دیگر وجود ندارد (که این مطلب در اسفار ثابت شده است) و هر مرتبهای عدم مرتبه دیگری است، سابق عدم لاحق است و لاحق عدم سابق است، هر مرتبه از حرکت بالقوه مرتبه دیگر حرکت است.
از طرف دیگر حرکت و ما فیه الحرکه و زمان، همه اینها از نظر تحلیلی و ذهنی کثرت دارند و الا از نظر عینی یک چیزند، آن چیزی که حرکت در آن واقع میشود (ما فیه الحرکه) و خود حرکت و زمان که مقدار حرکت هست، اینها یکی هستند؛ در حرکت جوهری که متحرک هم عین ما فیه الحرکه است، بلکه مبدأ و منتهایش هم با متحرک و ما فیه الحرکه دوتا نیست، هم مبدأ است هم منتهی.
پس بنابر فلسفه ما مطلب تا این حد درست است که هر مرتبهای از حرکت در عین اینکه بالقوه مرتبه دیگر است بالقوه عدم خودش هم هست، و لازمه ذات حرکت این است که مراتبش با یکدیگر اجتماع در وجود ندارند، حالا میخواهید اسمش را