مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤٤ - بحث تقابل از مسائل منطق است یا فلسفه؟
نیست، حصر استقرائی است.
بحث تقابل از مسائل منطق است یا فلسفه؟
بحث دیگری هم هست راجع به اینکه مسأله تقابل از مسائل منطق است یا فلسفه (چون در هر دو علم بحث میشود) و یا اینکه از نظری منطقی است و از نظری فلسفی؟ قدمای منطقیین بحث تقابل را به طور کامل در منطق مطرح میکردند. اما متأخرین از منطقیین، از چهار قسم تقابل، تنها تناقض را طرح میکنند. در فلسفه همه انواع تقابل مطرح میشود و گاهی بحث تناقض را مستقلا طرح میکنند، مثل شیخ در الهیات شفا. مرحوم آخوند هم (ظاهراً در بحث اتحاد عاقل و معقول) تناقض را مستقلًا بحث کرده است.
اینکه ما مسأله تقابل را از مسائل فلسفه بدانیم، به همان جهت است که ذکر شد، یعنی از باب این است که موضوع فلسفه «موجود بماهو موجود» است و وحدت و کثرت هم از عوارض موجود بماهو موجود است. تعینات مادامی که به تعین خاص منتهی نشود و موجود را از شکل موجود بماهو موجود خارج نکند، هرچند هزار تقسیم هم برای موجود بشود، بازهم بحث درباره آن از مسائل فلسفه اولی است. بنابراین احکام تقابل و احکام تناقض و تضاد از مسائل فلسفه اولی است.
و اما اینکه مسأله تقابل را از مسائل منطق بدانیم، به اعتبار این است که در منطق بحث از معرّف و حجت است، یا به تعبیری که شیخ و دیگران دارند، موضوع منطق معقولات ثانیه است، معقولات ثانیه منطقی که ظرف عروض و ظرف اتصاف آنها هر دو ذهن است، مثل کلیت و جزئیت و امثال اینها از قبیل معرف بودن، قیاس بودن، که همگی مربوط به عالم ذهن و به یک تعبیر مربوط به شناخت است.
ولی به این اعتبار، مسأله تقابل و مسأله تناقض از مسائل منطق نیست، چون تقابل و نیز تناقض از معقولات ثانیه فلسفی است که ظرف عروضش ذهن است و ظرف اتصافش خارج، یعنی اشیاء در خارج به نحوی اتصاف به این خصوصیات (تضاد و تناقض و ...) پیدا میکنند، نه اینکه در ذهن اشیاء متصف به امتناع اجتماع باشند، بلکه ذهن حکم میکند به امتناع اجتماع در خارج، که تصور این مسأله یک تصور بسیار مشکل و معضلی است و بحث قضایای بتّیه و غیر بتّیه را در منطق پیش