مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٣٦ - مفهوم « دیالکتیک »
ما یک بحث داریم که بحث تناقض است که یک نوع از انواع تقابل میباشد و معنایش وجود هر شئ و رفع آن است و با حفظ وحدات جمع آنها از محالات اولیه است و هگل هم در واقع منکر این محالیت یعنی منکر محال بودن تناقض به معنای منطقی نیست.
بحث دیگر مسأله تضاد است که در باب تقابل مطرح میشود و آن این است که: دو امر وجودی که میان آنها نهایت خلاف هست، مثلًا دو عرض که در جنس قریب با هم شریکند و در فصل قریب با هم اختلاف دارند محال است این دو امر- مثل سفیدی و سیاهی به عقیده قدما- با هم در محل واحد جمع شوند، چون محل یک شئ مشخّص آن شئ است و در آن واحد این محل نمیتواند دو شخص را بپذیرد؛ یعنی نمیتواند یک فرد دارای دو ماهیت مختلف باشد. پس امر دائر است میان اینکه این [شئ] متعدد باشد (که نمیتواند، چون فرض این است که یک رنگ بیشتر قبول نمیکند) [و اینکه دارای دو ماهیت باشد، که چون متعدد نیست] نمیتواند دارای دو ماهیت باشد، یا این ماهیت [است] یا آن ماهیت. ولی اگر این دو عرض در جنس قریب با هم مشترک نبودند که محل بتواند در آن واحد هر دوی اینها را بپذیرد یعنی میانشان نهایت خلاف نیست، در اینجا جمع میان آندو محال نیست، مثل حلاوت و سواد؛ چون شئ از آن حیث که رنگ را میپذیرد، غیر آن شئ است از آن حیث که طعم را میپذیرد. آنوقت این متضادین که در باب تقابل میگویند، شرطش این است که در محل واحد باید در نظر بگیریم و اگر محل واحد نباشد اساساً از این باب خارج است و اجتماع در محل مقصود نیست؛ و محل واحد هم باید به صورت محلّ و حالّ باشد به معنای واقعی و لهذا یک بحث دیگر هم در باب صورت و ماده که آنجا هم حالّ و محلّ هست طرح شده که آیا آنجا تضاد را اصطلاح میکنند یا نمیکنند؟ یعنی اگر یک ماده باشد و بخواهد دو صورت متخالف- مثل دو صورت جوهری هم عرض- را بپذیرد میدانیم که چنین چیزی محال است، حال این سؤال مطرح است و در درسهای اسفار هم گفتهایم که شیخ و دیگران گفتهاند که آیا در باب جواهر هم ما میتوانیم تضاد را به کار ببریم یا نه؟ گفتهاند مانعی ندارد؛ در جواهر نسبت به ماده واحد چون محال است در آن واحد دو صورتی را که در عرض یکدیگر هستند بپذیرد، میگوییم این صور با هم متضادند. بله، صور طولی مانعی ندارد، مثل اینکه یک شئ صورت جمادی بگیرد و با حفظ صورت جمادی صورت نباتی بگیرد، اما دو صورت جمادی هم عرض مثل اینکه یک شئ در آن