مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢١ - اشکال
این اشکال به اینها وارد است ولی به ما وارد نیست، چون اینها میگویند عدالت یک مفهوم نسبی است، یعنی یک چیزی که برای مردمی عدالت است برای مردم دیگر عدالت نیست، و عدالت یک حقیقت مطلق نیست که بگوییم در کجا وجود دارد و در کجا وجود ندارد و در جای دیگر بیشتر وجود دارد یا کمتر. این حرف را اینها زیاد در حرفهایشان تکرار میکنند. اگر این حرف را کسی قبول بکند نمیتواند عدالت را هدف مشترک قرار دهد و تلاش مؤلف کتاب برای جواب از این اشکال بیهوده است، و اینک اصل اشکال و جواب را از متن کتاب میخوانیم. مستشکل میگوید:
«اگر سعادت یا عدالت هدف مشترک جامعههای گوناگون باشد تعیین درجه تقرب جامعهها به این هدفها میسر نخواهد بود، زیرا سعادت یا عدالت مفاهیمی بسیار انتزاعی و مبهم هستند و از این رو در هر جامعه یا حتی در هر نظام اجتماعی در معنایی ویژه به کار میروند. بنابراین هدفهای مشترک جامعهها معانی مشترک ندارند و نمیتوان جامعهها را با آنها سنجید و به تکامل یا انحطاط تاریخی پی برد.»
اگر این اشکال را قبول کنیم حاصلش این است که عدالت مشترک لفظی میشود و حال آنکه در تکامل باید یک مشترک معنوی در کار باشد. اینها [١] که همه مفاهیم را نسبی میدانند باید این اشکال را قبول کنند ولی [مؤلف] میخواهد با قبول نسبی بودن عدالت آن را هدف مشترک قرار دهد و معیار برای تکامل درست کند؛ میگوید:
«مسلّما باید عنایت نمود که هدفهای کلی انسانی مانند تسلط انسان بر طبیعت و فزونی آسایش انسانی و گسترش امکانات انسان، در همه جامعهها و نظامهای اجتماعی به طرق یکسانی تحقق نمیپذیرد (نسبی بودن را به این شکل بیان میکند، نمیگوید به معانی متعددی است، میگوید: به یکجور تحقق نمیپذیرد) و از این جهت در هر موردی باید اوضاع زمانی و مکانی را به حساب آورد. آنچه در یک جامعه به صورت معینی ظاهر شده است، لزوما در جامعههای دیگر با همان صورت ظاهر نمیشود؛ و آنچه در یک نظام اجتماعی عاملی تکاملی است چه بسا که در نظام اجتماعی دیگر عاملی انحطاطی است، چنانکه به کار واداشتن کودکان در یک جامعه صنعتی و یک قبیله پسمانده معنی و ارزش یگانهای ندارد. در جامعه
[١]. یعنی مارکسیستها و نیز مؤلف کتاب زمینه جامعهشناسی.