مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣٥ - توجیه اول
پس درست است که خوبی به معنای این است که «من دوست دارم» ولی یک وقت دوست دارم برای خودم، و یک وقت دوست دارم برای دیگران، و قهراً آنچه که برای دیگران دوست دارم و خیر و نفع دیگران در آن است جنبه کلیت و جنبه دوام پیدا میکند و قهراً اخلاق، هم کلی میشود و هم دائم، و کار اخلاقی میشود «کاری که از دوست داشتن خیر و نفع دیگران سرچشمه بگیرد» و این میشود یک اصل کلی دائم، و این تعریف از اخلاق، چیزهایی مانند دروغ مصلحت آمیز را هم توجیه میکند. «راستی» چرا خوب است؟ برای اینکه خیر عموم در راستی است. اگر راستی مفسدهآمیز بود بد است، زیرا راستی بماهو راستی خوب نیست، آنچه که ملاک اصلی خوبی است خدمت به دیگران است. راستی در یک جا که خیانت به دیگران شد، میشود بد. اگر ما بخواهیم اینچنین بگوییم، اخلاق فقط جنبه اجتماعی پیدا میکند. پس [طبق این توجیه] ما میرسیم به یک اصل کلی اخلاقی جاوید، قائل هستیم که خودش لا یتغیر است ولی مصداقهایش تغییر میکند، و فرق است میان اینکه خود اصل اخلاقی تغییر کند و ثابت نباشد، و اینکه اصل ثابت باشد ولی مصداقها متغیر باشند؛ و بحث در این است که آیا اصول اخلاقی ثابت است یا ثابت نیست؟ و طبق این توجیه ما تمام اخلاقها را به یک اصل ثابت دائمی که همان «خدمت به دیگران» باشد برمیگردانیم.
این، یک نظریه در توجیه «باید» های کلی است که با خدشهای که از جانب نظریه آقای طباطبائی بر آن وارد میشود [نمیتوان به آسانی آن را پذیرفت]، زیرا به این زودیها نمیشود از اصل آقای طباطبائی گذشت و قائل به ناهماهنگی میان دستگاه ادراکی و دستگاه طبیعت فردی گردید که طبیعت فردی و شخصی انسان به یک سو حرکت کند و طبیعت ادراکی او به سوی دیگر، و بدون اینکه کمال فردی در کار باشد، [طبیعت ادراکی انسان] تنها در پیکمال نوعی باشد و دستگاه ادراکی که در خدمت دستگاه طبیعی است و باید هم باشد در خدمت نوع قرار بگیرد بودن اینکه ارتباطی به فرد و منافع او داشته باشد [١].
[١]. اشکال: به طوری که گفته شد، خدمت به نوع هم جزء طبیعت انسان است.
جواب: نه، طبیعت فرد نیست.
- فرد احساس میکند که از احسان به دیگران لذت میبرد.