مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣٢ - آیا بایدهای کلّی وجود دارد؟
نرساند باطل است. غیر از راه لغویت راه دیگری ندارد. یک امر عینی نیست که ما بخواهیم تجربه کنیم. نه از طریق قیاسی و منطقی و نه از طریق تجربی [قابل اثبات نیست]. اما از طریق قیاسی به دلیل اینکه مبادی قیاس باید از بدیهیات اولیه یا محسوسات یا وجدانیات و یا مجربات باشد، در صورتی که حکمت عملی مربوط است به مفهوم خوب و بد، و مفهوم خوب و بد از بایدها و نبایدها انتزاع میشود و بایدها و نبایدها تابع دوست داشتنها و دوست نداشتنهاست و دوست داشتن و نداشتن در افراد یکسان نیست، مردم به حسب وضع شخصی و منافع شخصی هر کدام و هر دسته و یا هر طبقه و یا هر ملت و یا پیروان هر عقیده هدفها و خواستههای متفاوت دارند و هر گروهی چیزی را دوست میدارد. پس بایدها و نبایدها و قهراً خوبیها و بدیها کاملا امور نسبی و ذهنی میباشند. پس معانی اخلاقی یک سلسله امور عینی نیست که قابل تجربه و یا قابل اثبات منطقی باشد. تجربه یا قیاس صرفا در امور عینی جریان مییابد.
اکنون باید مسأله را در دو مرحله بررسی کنیم؛ یکی اینکه ببینیم آیا عملا یک احکام مشترک و کلی و دائم در وجدان افراد وجود دارد یا ندارد؛ یعنی آیا علاوه بر خوبی و بدیهای موقت و جزئی و فردی که به طور قطع وجود دارد، آیا در وجدانها یک سلسله مسائل هست که دیدگاههای افراد در آنها یکسان باشد؛ یعنی جنبه فردی و «برای من» در کار نباشد مثل سلیقهها و مذاقهای شخصی که در آنها تنها مسأله «برای من» مطرح است؛ آیا چنین احکام کلی که حتی انسان احیانا علیرغم خوبیها و بدیهای فردی حکم کند، وجود دارد یا ندارد؟
دوم اینکه ببینیم اگر چنین «باید» های کلی داشته باشیم ریشه و مبنای آنها چیست؟
آیا بایدهای کلّی وجود دارد؟
ممکن است کسی بگوید: تحلیل مطلب را من نمیدانم، همینقدر میدانم که من و همه افراد دیگر یک حکم کلی داریم که مثلًا حکم میکنیم به اینکه راستی فی حد ذاته خوب است، حالا ریشه خوبی هرچه میخواهد باشد و ریشه این حکم هرچه میخواهد باشد؛ یا مثلًا پاداش نیکی را به نیکی دادن خوب است، نه پاداش