مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩ - توحید و تکامل
پییر روسو علت اینکه دانشمندان زیادی به این تئوری بیدلیل و بیمعنا گرویدند ذکر نمیکند، همین قدر میگوید: حیات شناسان به این شوخیهای بیمعنا ایمان آوردند؛ اما نمیگوید چرا و به چه علت؟ مخصوصاً این نکته جالب توجه است که در این مورد خیال آنقدر قوّت داشته که یکی مدعی میشود: من شکل جوجه را در تخم مرغی که هنوز مرغ روی آن ننشسته دیدهام! و دیگری مدعی میشود: در زیر میکروسکوپ یک اسپرماتوزوئید را امتحان کرده، دیدم که یک آدم کوچک و کامل از داخل آن بیرون آمد!
به عقیده ما علت این فرض صرفاً توجیه امر خلقت است و خواستهاند از این راه ثابت کنند که هر موجود زندهای مخلوق پروردگار است. خوب، حالا چرا برای اثبات این مدعا اینطور فرض کردهاند که هر انسان بلکه هر حیوانی از روز اول که جد اعلای او به وجود آمده او هم تامّ و تمام به صورت ذره بسیار کوچک موجود بوده؟ این دیگر اثر سایه آن فکر یهودی است که بر اذهان حکومت میکرده و بدون آنکه خودشان توجه داشته باشند، طرز تفکر مخصوص به آنها داده بوده است.
حالا چقدر فرق است بین این طرز تفکر و آن طرز تفکری که آنگاه که میخواهد خالقیت خداوند را نشان بدهد میگوید: خدا است که ماده بیشکل و بیرنگ و ساده و یکنواخت را در ظرف رحم تدریجا صورتها و شکلها میدهد (هو الّذی یصوّرکم فی الارحام کیف یشاء).
نمونه دیگر: معمولًا در کتب زیست شناسی یا در کتب به اصطلاح فلسفی و حتی در کتب کلاسیک، وقتی که وارد مسأله منشأ زندگی میشوند که چگونه و به چه کیفیت در روی زمین پیدا شد، فرضیههایی- که هیچکدام از نظر علمی هنوز تأیید نشده- ذکر میکنند و اگر توجه کنید میبینید که نام یکی از آن فرضیهها را «فرضیه خلقت» میگذارند و آن فرضیه این است که هر نوعی از موجودات از اول تامّ و تمام و بدون سابقه و مقدمه آفریده شده است. قهراً معنای این تعبیر این است که اگر سایر فرضیهها صحیح باشد پس خلقتی در کار نیست. حالا باید پرسید که چه چیزی موجب شده که اگر پیدایش موجودات زنده دفعی و بدون مقدمه بود، پس خلقت تحقق پیدا کرده، و اگر آن طور نبود، خلقت و آفرینشی تحقق پیدا نکرده است؟! چه چیز موجب شده که مفهوم «خلقت» اینطور در فکر نویسندگان آن کتب، محدود به شکل خاص بشود؟ آیا جز از راه حکومت آن فکر غلط یهودی توجیه دیگری هست؟