مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥ - توحید و تکامل
تکامل جانداران و اشتقاق انواع بشود و اگر قائل به اشتقاق انواع بشود به عقیده توحیدیاش خلل وارد میآورد یا نه؟ و همچنین اگر کسی اصل تکامل انواع را پذیرفت و بر او مسلّم شد که انواع جانداران به نحوی از انحاء از یکدیگر مشتق شدهاند لازمهاش این است که پشت پا به اصل مهم توحید زند و یکباره تابع عقیده مادی بشود یا نه؟ این است منظور اصلی این مقاله و آنچه از ادلّه توحید و یا از اصول تکامل بیان میشود همه برای بیان این مطلب است.
فکر «تضاد توحید و تکامل» نیز نظیر فکر «رابطه خلقت با آن» و فکر «خداشناسی از طریق منفی و در میان مجهولات» سخت در جهان شیوع پیدا کرده است. نمونههای عجیب و باور نکردنی در تاریخ علم و فلسفه اروپایی در این زمینه پیدا میشود که برای یک متفکر اسلامی باعث تأسف است.
مطالعه در تاریخ علم زیست شناسی و در تاریخ عمومی علوم در دوره جدید روشن میکند که این تضاد در فکر عموم و حداقل اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان اروپایی موجود بوده است و از این رو ابهام و انحراف عجیبی به وجود آمده که متأسفانه دخالت مادیین و ماتریالیستها در ایجاد این ابهام و انحراف کمتر نبوده است.
بنابر این ما ناچاریم در ضمن، آن جریان فکری را نیز مورد مطالعه قرار دهیم و ببینیم چرا عموما در جریان فکری جدید به نظریه تکامل جنبه ماتریالیستی و ضد الوهیت داده شده؟ چرا هر دو حریف، جنبه ضد خدایی نظریه تکامل را مسلّم گرفتهاند؟ چرا توحید و خدا شناسی و قبول اصل «خلقت» مرادف با نظریه ثبات انواع شناخته شده؟ آیا منطقا تضادی بین فکر توحید و فکر تکامل موجود است و یا علت و یا علل خاصی موجب شده که تصور تضاد بین این دو فکر به وجود آید؟
اینجانب در ضمن مطالعه آثار و کلمات و کتابهای دانشمندان در این زمینه همیشه سعی داشته است از فحوا و لابلای کلمات آنها ریشه فکر آنها را به دست آورد و بفهمد چه چیزی موجب شده که فلان دانشمند آنجا که به استنباط فلسفی میپردازد به یک طرز مخصوصی وارد و خارج شود؟ چه اصول موضوعهای را در ذهن خود مسلّم گرفته بوده و بعد وارد اظهار نظر شده؟ علت عمده اختلاف نظرهای فلسفی همیشه این است که هر کسی یک سلسله اصول موضوعهای را پیش خود مسلّم فرض میکند و چنین میپندارد که حتما باید چنین اصل یا اصولی را مسلّم و مفروض گرفت و حتماً در نظر دیگران هم همان اصول موضوعه مسلّم و مفروض است، در صورتی که آن اصل