مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤٤ - مارکسیسم و مسأله پراکسیس
همین است.
اما نظر مارکس در این باره چیست؟ از فوئرباخ به این طرف، مارکس معمولا حرفهای دیگران را میگیرد و در آنها تصرفاتی میکند و آنها را با هم تلفیق میکند و در نتیجه یک مکتب پر سر و صدا به وجود میآورد. یکی از آن شاه حرفهایی که به مارکس نسبت میدهند این است که: «دیگران گفتهاند فلسفه تفسیر جهان است، من میگویم فلسفه تغییر جهان است». به قول آندره پییتر بعضیها این جمله را ساده تلقی میکنند و آن را بر اختلاف اصطلاح حمل میکنند، [میگویند این جمله] یعنی دیگران تفسیر جهان را فلسفه نامیدند و من فلسفه را بر تغییر جهان اطلاق میکنم. ولی نه، او بیش از اینها نظر داشته است؛ مقصودش این است که تفسیر جهان را فقط با تغییر آن ممکن میداند. پراکسیس همین است. پراکسیس در مفهوم مارکس یعنی دگرگون کردن برای شناختن و شناختن برای دگرگون کردن.
مارکسیسم و مسأله پراکسیس
وقتی میگویند «مارکسیسم پراکسیس است» یک معنای ساده دارد و آن این که خود مارکسیسم که در دنیا به وجود آمد یک پراکسیس بود یعنی عکسالعمل در برابر وضع موجود بود، ولی البته این معنی در اینجا مقصود نیست.
اما وقتی میگویند «مارکسیسم فلسفه پراکسیس (یا فلسفه عمل) است» این دو مفهوم دارد، یعنی این تعبیر به دو معنی به کار میرود که هر دو معنی به یک جا منتهی میشود. معنی اول این است که مارکسیسم فلسفهای است که برای عمل ساخته شده است [و به اصطلاح ما از سنخ علوم عملی است [١]]. اینکه اینها میگویند «مارکسیسم
[١]. ما اصطلاحی داریم که میگوئیم علوم نظری داریم و علوم عملی. علوم نظری علومی است که مستقیماً به عمل ارتباط ندارد و مقصود از آن کشف واقعیات و حقایقی است در عالم. علوم عملی علومی است که اساساً برای عمل است که چگونه باید عمل کرد. قطب الدین شیرازی یک حرف خوبی در این زمینه دارد که مرحوم آخوند در اول تعلیقات شفا آورده است. او میگوید علوم عملی (حکمت عملی) بر سه مورد اطلاق میشود. مورد اول علومی هستند که اساساً برای عمل است و جنبه نظری ندارد، و به قول آقای طباطبائی علوم اعتباری، مثل علم اخلاق، تدبیر منزل و [سیاست] مدن و نظایر آنها. مورد دوم علومی که نظری هستند و مبنای نظری دارند ولی کسی که آنها را فرا بگیرد میتواند در عمل از آنها استفاده کند مثل هندسه و ریاضیات که مبانی نظری