مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤٢ - تاریخچه پراکسیس
(یعنی در قبال منطق قیاسی، منطق تجربی را پیشنهاد کردند) زیرا احساس و مشاهده عین عمل است و حتی استقراء مشاهده مستقیم است، پس با عمل است که علم به دست میآید. تجربه هم بالاخره عمل است، رفتن در آزمایشگاه و تجزیه و ترکیب کردن است.
و گاهی به مقدم شمردن حس بر عقل تعبیر میشود. این تعبیری است که هیوم و جانلاک به کار بردند، یعنی بحث را روی حس و عقل بردند و گفتند حس بر عقل مقدم است و آنچه که از حس به عقل میرسد عقل روی آنها تجزیه و تحلیل و انتزاع و ترکیب انجام میدهد. اصل، حس است و عقل از خود چیزی ندارد که از حس به آن نرسیده باشد. جانلاک جمله معروفی دارد، میگوید: «در عقل چیزی نیست که از راه حس نیامده باشد» یعنی مجرای ورود اندیشه فقط حواس است، عقل فقط روی آنها یک عملیاتی انجام میدهد.
مسأله دیگری که مطرح است مسأله معیار صواب و خطاست که مثلًا اگر چیزی را تعریف میکنیم از کجا بفهمیم درست است یا خطا، و یا در موقع استدلال و اثبات یک امر از کجا بفهمیم این دلیل واقعاً میتواند این امر را اثبات کند؟ در اینجا نیز منطق قدیم میگفت با معیارهای منطقی است که ما خطا و صواب را تشخیص میدهیم، یعنی میگفت ما علمی داریم به نام «منطق» و درستی فکر را به کمک آن تشخیص میدهیم. پس در منطق قدیم معیار حقیقت هم اندیشه است و یا به تعبیر دیگر کلید اندیشه اندیشه است [١].
این است که گفته میشود این منطق یک منطق ذهنی یا عقلانی و قیاسی است، زیرا منطق قدیم مقیاسی است برای اینکه فکر را بسنجیم و چون موازین منطقی که صحت و سقم و درستی و نادرستی افکار را با آن میسنجیم خود از سنخ فکر است پس فکر با فکر سنجیده میشود و اندیشه کلید اندیشه است، و در اینجاست که شبهه معروف که از قدیم وجود داشت و در کتابهایی نظیر مطالع مطرح شده است رخ مینماید. آن شبهه و دور معروف این است که اگر مطلب از این قرار است پس خود منطق را از کجا بدانیم صحیح است، خود مسائل منطق را با چه معیاری باید سنجید و
[١]. کلید در اینجا به معنی معیار است نه به معنای دریچه و مبدأ پیدایش (منطق قدیم به ساختهای خود معیار قائل است).