مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣٦ - ماتریالیسم دیالکتیک تاریخی و مبارزه طبقاتی
این است که میگویند «پایگاه طبقاتی» و تکیه شدید روی پایگاه طبقاتی دارند و میگویند: انسان در هر پایگاه طبقاتی که قرار داشته باشد نمیتواند خود را از لوازم و تبعات آن پایگاه برهاند. لازمه هر پایگاه طبقاتی طرز تفکر مخصوص است. البته در عمل خیلی نقض به این حرف هست. در جزوه منافقین که وابسته به طبقه کارگر نبودند نوشتهاند که ما کوشش و مجاهده کردیم که باقیمانده عوارض طبقه خودمان را از خود دور کنیم و خود را به طبقه زحمتکش وابسته سازیم. خوب، این حرف بر ضد فلسفه آنهاست و معنایش اصالت انسان است که میتواند با مجاهده و کوشش تبعات طبقاتی را از خودش دور کند [١].
از جمله حرفهایی که ما میگوییم این است که واقعیت تاریخ خلاف این فلسفه را اثبات میکند. علی الوردی که نویسندهای مارکسیست است همین مسأله ماتریالیسم تاریخی را مطرح کرده است. او چون گرایشهای مذهبی هم داشت کوشش کرده است که بین اصول مارکسیستها و دین تطبیق بدهد. وی در همان کتاب مهزلة العقل البشری گفته است: حق این است که این مسأله را که تاریخ سراسر جنگ است، قبل از مارکسیسم، اسلام گفته است؛ و کوشش میکند نبرد طبقاتی (الصراع الطبقی) را هم به اسلام نسبت بدهد و اثبات کند که ابتکار این امر متعلق به قرآن است. یکی از حرفهای علی الوردی این است که میگوید: علی (ع) این اصل را که انسان در کاخ و در کوخ دو جور فکر میکند، نقض کرده است، روزی که کوخنشین بود یک فکر داشت و روزی هم که شخص اول مملکت اسلام شد همان فکر را داشت و عینا مثل روزهای کوخنشینی فکر میکرد (البته مقصود این نیست که علی (ع) بعدها در کاخ زندگی میکرد تا اشکال شود که کاخ نداشت، منظور وضع طبقه است، و بدون
[١].- شاید مقصود این باشد که اساساً طبقه خودش را عوض کرده، مثلًا مال و ثروت را رها کرده و جزء کارگران شده است نه اینکه با حفظ طبقه فکرش را عوض کرده باشد.
جواب: چنین کاری را طبق این فلسفه نمیتواند بکند. این شخصی که اساساً ماهیتش این است چطور میتواند ماهیتش را تغییر دهد؟ شما اگر چنین حرفی بزنید این فلسفه را نقض کردهاید و معنایش این میشود که طبقه یک امر عرضی است؛ کسی در یک طبقهای هست، در آن طبقه احساس آلودگی میکند و به فکر میافتد خود را از قید آن طبقه رها کند. این وضع معنایش این است که طبقه واقعیت شخص را تشکیل نمیدهد. این حرف ماست که برای انسان اصالت قائل هستیم و برای انسان واقعیت فوق مادی قائلیم و به اصالت فطرت قائلیم، یعنی میگوییم پیغمبر وقتی میآید، انسان را حتی علیه خودش یعنی فرد را علیه خود فرد برمیانگیزد.