مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣١ - نظریات دیگر در مورد فلسفه تاریخ
خوب، تا اینجا حرفی نیست، برای این که آقا وجود داشته باشد باید نوکری باشد. ولی بعد در پاورقی یک حرف بالاتری از مارکس نقل میکند؛ میگوید از او سؤال کردند آلمان چگونه به آزادی میرسد؟ گفت: برای این که آلمان به آزادی برسد باید طبقهای که در زنجیر باشند به وجود آورد تا این طبقه بتوانند به حکم تضاد آزادی را متحقق سازند، و تا این طبقه نباشند آزادی امکان ندارد.
ممکن است این حرف چنین تفسیر شود که: گاهی یک شئ مطلوب است به فرض وجود شئ دیگر، یعنی فی حد ذاته نامطلوب است و در زمینه شئ دیگر مطلوب میشود، مانند دوا در حال بیماری. ما جنگ را هم همینطور میدانیم و میگوییم جنگ یک امری است فی حد ذاته نامطلوب ولی در زمینههایی مطلوب میشود (و قاتلوهم حتّی لا تکون فتنة) [١]. ولی ممکن است که این یک حرف بالاتری باشد و مقصود این باشد که برای یک امر مطلوبتر باید یک امر نامطلوبی را ایجاد کنیم، مثلًا در بدن انسان میکروبهای بیماری را وارد سازیم تا در مقابل آن بیماری مقاومت پیدا کند. با این کار ابتدا یک حالت نامطلوب برای بدن ایجاد میکنیم و گلبولها را در معرض حمله دشمن قرار میدهیم تا در اثر جنگ و نزاع آنها حالت تب پیش آید، ولی با این کار نامطلوب نتیجه مطلوبتری که مصونیت بدن باشد به دست میآید. نظر مارکس تقریباً چنین است، که میگوید باید طبقه به زنجیر کشیده شده را به وجود آورد چون تنها راه به دست آوردن آزادی این است هر چند که با این کار به آن طبقه ظلم کردهایم و آنها را به زنجیر کشیدهایم. معنای حرف مارکس این است که جامعه اگر در رفاه باشد (ولو به طور نسبی) به ظلم و ستمی که به او میشود و آزادی از او سلب میگردد، توجه پیدا نمیکند، چون به همان سیر بودن شکم قانع میشود و دیگر به آزادی و استقلال رأی و جامعه بیطبقه فکر نمیکند و انقلاب صورت نمیگیرد و به کمال مطلوب که آزادی واقعی و جامعه بیطبقه و انسان به خود باز آمده و رها شده از خود بیگانگی است نمیرسد. لذا باید رفاه را از جامعه گرفت و جامعه را به زنجیر کشید تا خشم بگیرد و زنجیرها را پاره کند و به آزادی نهایی برسد [٢].
[١]. انفال/ ٣٩.[٢].- این حرف خوبی است ولی با مبانی اسلامی ما یک مقدار تطبیق نمیکند.
جواب: مسأله این است که پس نقش انسانها چه میشود؟ سابقا خواندیم که هگل میگفت: «گاهی طبقات وجود