مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢ - توحید و تکامل
از خود بروز و ظهور دهد بلکه فاقد آن است؛ استعداد و خاصیتی که در ماده برای حیات و زندگی هست خاصیت قبول و پذیرش است که در شرایط معین پیدا میشود نه خاصیت ایجاد و دهندگی.
و به عبارت دیگر: ماده نمیتواند حیات و زندگی را ایجاد کند و بدهد. این نظامی که اکنون در مورد جانداران میبینیم، از آن جهت که به ماده بستگی دارد نظام قبول و پذیرش است و از آن جهت که به افقی بالاتر وابستگی دارد نظام خلق و ایجاد و تکوین است.
و گفتیم که علم بیش از پیش ثابت کرده که حیات در ماده تغییراتی میدهد و در آن تصرف میکند و بر آن حکومت مینماید و آن را تابع مقررات خود قرار میدهد؛ و اگر حیات و زندگی، مخلوق و اثر و ایجاد شده ماده میبود ممکن نبود که بتواند در علت و مبدأ خود اثر کند و مقرراتی بالاتر و حاکم بر مقررات ماده بیجان داشته باشد. در آن مقاله گفتیم که دانشمندان زیست شناس و روان شناس بدون آنکه مقصود و هدفشان جستجوی اصالت حیات باشد، در تحقیقات خود قهراً به نتایجی رسیدهاند که اصالت حیات را اثبات میکند؛ و حتی نظریه «انتخاب طبیعی» که در نظر بیشتر صاحبنظران جنبه مادی دارد، از نظری عمیقتر، حکومت و اصالت حیات را نتیجه میدهد.
در مقاله «قرآن و مسئلهای از حیات» موضوع نحوه رابطه حیات با ماوراءالطبیعه و اراده خداوند مورد مطالعه قرار گرفت و منطق عجیبی که از مختصات قرآن کریم است بیان شد. در آن مقاله مخصوصاً روی دو نکته تکیه کردیم:
یکی اینکه در دنیا یک فکر غلط یهودی در معنای خلقت و آفرینش پیدا شده که همیشه خلقت را با «آن» مربوط میکند؛ یعنی هر وقت که میخواهد موضوع مخلوق بودن جهان یا مخلوق بودن حیات را تصور کند اینطور فکر میکند که در کدام «آن» از کتم عدم به وجود آمده و چه وقت شروع شده؟
در آنجا گفتیم در منطقی که قرآن کریم مبدع آن است، موضوع «آن» به هیچ وجه دخالت ندارد.
نکته دیگر که در آن مقاله گفته شد و به منزله اساس و ریشه نکته اول محسوب میشود این بود که طرز فکر گروه بیشماری از مسئله توحید و خدا شناسی این است که میخواهند از طریق منفی خدا را بشناسند نه از طریق مثبت، میخواهند خدا را در میان مجهولات خود جستجو کنند نه در میان معلومات خود؛ هر جا که در توجیه علت