مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٨ - مسئله شرور
دستگاه است و در بیرون این دستگاه چیزی نیست، منتها به عقیده هگل خدا هم در درون همین دستگاه است.
اینها که به قول خودشان پوستههای ایدهآلیستی فلسفه هگل را دور ریخته و فقط به ماده توجه کردهاند، این مطلب را از فلسفه هگل اخذ کردند که هر مرحلهای ضرورتا (نه امکانا) مرحله بعد از خودش را دارد و مرحله دوم هم ضرورتا مرحله سوم را دارد، هر چیزی بالضروره حرکت را ایجاد میکند؛ و بدین وسیله اصلی را که در فلسفه ارسطو به عنوان «محرک اول» و «محرک لا یتحرک» شناخته میشود و اینکه هر متحرکی در نهایت امر نیازمند به محرکی بیرون از خودش است (که فلسفه ارسطو ماوراء الطبیعه را از همین راه که در طبیعت حرکت هست و این حرکتها باید به محرک غیر متحرک منتهی بشود اثبات میکند) انکار کردند زیرا مبنای آن، اصل علیت است و بنابر قول هگل علیت به جایی نمیرسد و لذا باید از راه دلیل و استنتاج منطقی وارد بشویم و همه حرکتهای طبیعت را با تضاد درونی توجیه کنیم.
آندره پییتر در ادامه بحث «جدل، فلسفه پیشرفت» چنین میگوید:
«هر هستی در بطن خود حاوی بذر ویرانی خویش و بذر پیش افتادن از خویش است. الف در عین حال حاوی الف (مرگ خود) و الف پریم است. مثلًا درخت حاوی تنه (که خواهد مرد) و گل و میوه است. پس اصل تضاد خلایق، جایگزین اصل قدیمی هوهویت میشود.» [١]
و در ضمیمه یکم نیز عبارات زیر را از کتاب منطق هگل نقل کرده است:
«یکی از پیشداوریهای اساسی منطق دیرینه و مربوطه به بینش عامیانه جهان، باور داشتن این موضوع است که تضاد به قدر هویت، خصلت اساسی و واقعی ندارد ...
(اما در حقیقت ...) هویت چیزی جز تعیین آنچه ساده و آنی است یعنی تعیین هستی مرده نیست، در حالی که تضاد سرچشمه هر نوع حرکت و ریشه هر نوع حیات است، زیرا در واقع جنبش و زندگی هر چیزی به همان اندازه است که در خود تضاد داشته باشد.» [٢]
[١]. ص ١٩.[٢]. ص ٢٣٣.