مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٠ - فلسفه جدلی یا منطق مارکس
گواه این موضوع میباشد.» [١]
میخواهد بگوید انسانها دو جورند، برخی انسانها خردگرا هستند و بعضی دیگر طبیعتگرا، بعضیها اساساً توجهشان به طبیعت است و بعضی دیگر توجهشان به مسائل عقلی است. این مطلب مانند همان تفاوتی است که میان بوعلی و ابو ریحان میگذارند. میگویند هر دو نابغه بودند ولی ابو ریحان بیشتر طبیعتگرا بود و لهذا بیشتر به امور تجربی توجه داشت و بوعلی بیشتر خردگرا بود و لهذا بیشتر به امور عقلی توجه داشت، نه اینکه متد ابو ریحان تجربی بود و متد بوعلی عقلی، آن طور که بعضیها گفتهاند، بلکه متد هر دو یکی بود و اگر ابو ریحان هم در مسائل عقلی وارد میشد همان متد بوعلی را به کار میبرد و اگر بوعلی هم در مسائلی که مورد توجه ابو ریحان بود وارد میشد مثل او عمل میکرد. فرق آنها در این بود که یکی بیشتر به مسائل عقلی توجه داشت و خردگرا بود و دیگری بیشتر به طبیعت توجه داشت و طبیعتگرا بود. پس انسانها از نظر روانی مختلف هستند: بعضی طبیعتگرا هستند و بعضی خردگرا، که طبق نظر مؤلف این کتاب افراد خردگرا بیشتر به فلسفه «بودن» گرایش دارند و افراد طبیعتگرا به فلسفه «شدن».
ملتها نیز مختلفند، حتی ملتهای اروپایی یکجور نیستند؛ مثلًا روحیه ملت آلمان با روحیه ملت فرانسه مختلف است و هر دوی آنها روحیهشان با روحیه ملت انگلیس متفاوت است و به طور کلی گرایشهای اروپایی با گرایشهای شرقی متفاوت است. یکی از وجوه اختلافی که ذکر میکنند این است که میگویند غربیها معمولا طبیعتگرا و شرقیها بیشتر درونگرا هستند و به ضمیر و معنویت توجه دارند و به همین جهت است که میگویند مشرق زمین در مسائل طبیعت شناسی باید از مغرب زمین استفاده کند و مغرب زمین هم باید در مسائل مربوط به ضمیر و معنویت از مشرق زمین استفاده کند. اما مؤلف این کتاب برعکس میگوید مشرق زمینیها طبیعتگرا هستند.
[١]. مارکس و مارکسیسم، ص ١٧.