مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٨ - جریان « عمل گرایی » و « فایده گرایی »
وجود آوری و با آن با استعمار و ظلم مبارزه کنی.
کدامیک از این دو راه را باید انتخاب کرد؟ میگویند تو اگر بخواهی از آن راه روشنفکری خودت بروی که اول فکر آنها را مثل خودت درست کنی، همان طور که به خیال خودت به حقایق اعتقاد داری و اوهام و خرافات را دور ریختهای، اول ذهن آنها را از اوهام و خرافات خالی کنی، بعد اینها را رهایی بدهی، هیچ وقت موفق نمیشوی. ولی چه بسا اگر بر همان خرافات تکیه کنی، با تکیه بر خرافات بهتر بتوانی آنها را نجات دهی. اگر حقیقت را به آنها بگویی آنها را دشمن خودت کردهای؛ اصلا حقیقت را به آنان نگو، بر خرافات آنها تکیه کن. مثلًا ممکن است این آقای روشنفکر با احساسات ناسیونالیستی [١] میانه خوبی نداشته باشد، از آن آدمهای به اصطلاح انترناسیونالیست [٢] باشد، بگوید: «تمام خاندان بشری یک جامعه هستند، همگی انسان هستند، احساسات ناسیونالیستی یعنی چه؟!». اگرچه ملتی دارد ملت او را میچاپد ولی او میگوید: من اول باید افکار ناسیونالیستی این ملت را که خرافه میدانم از کلّهشان بیرون کنم و روی معیارهای انسانگرایی و انتر ناسیونالیستی [تکیه کنم]. میگویند این روشنفکر هیچ گاه موفق نمیشود؛ ولی اگر بر معیارهای ناسیونالیستی تکیه کند- که خود آقای روشنفکر آن را قبول ندارد- و فورا یک نیرو به وجود آورد، با این نیرو به هدف خودش که رهایی این مردم از ظلم است میرسد؛ یعنی با یک اندیشه غلط، یک تئوری غلط و یک فرضیه خرافی [به هدف خود نائل میشود].
حتی در جامعهای که اندیشههای مذهبی صددرصد خرافی دارد، روشنفکر امروز چه فکری میکند؟ (خودش یا مذهبی نیست یا لااقل مذهبش مثل مذهب آنها نیست). آیا این روشنفکر برای نجات و رهایی جامعه خودش، اول برای زدودن خرافات [اقدام میکند]؟ نه، از همین نیروهای خرافی استفاده میکند و جامعهاش را نجات میدهد. میگویند: این دلیل بر آن است که برای موفقیت در عمل ضرورت ندارد که همیشه آن تئوری، آن فرضیه و آن طرحی که مردم آن را به مرحله اجرا میگذارند صحیح و درست و حقیقی و واقعی باشد.
پس کسانی که به فلسفه عمل چسبیدند حرفشان این بود که اصلا ما نباید وسواس
[١]. .[٢]. .