مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٠ - اشکال دوم
نور خورشید تردید کنیم در آنها نمیتوانیم تردید کنیم- ولی قابل اینکه در عمل مورد آزمایش قرار گیرند نیستند. مثل همان اصلی که در تمام علمها و فلسفهها مورد قبول است: «دور محال است». در جلسات پیش فی الجمله توضیح دادم که این را نمیتوان اول به صورت یک فرضیه تلقی کرد و بعد آن را به لابراتوار و آزمایشگاه برد و دید که محال است یا نیست، چون محال بودن یعنی وجود نداشتن و نیز امکان وجود نداشتن. اگر چیزی وجود نداشته باشد و امکان وجود هم نداشته باشد، به آن «محال» یا «ممتنع» میگوییم. از این آقایانی که به فلسفه عمل به این معنا معتقدند، سؤال میکنیم: آیا شما به محال بودن چیزی در عالم- هرچه میخواهد باشد- معتقد هستید؟ در جهان چیزی هست که از نظر شما محال باشد؟ مسلّما، زیرا کلام و کتابهایشان پر است از این که فلان چیز «محال است»، «نشدنی است». مثلًا در مسئله «جبر تاریخ» میگویند در شرایط معین تاریخ، فلان حادثه جبرا و ضرورتا به وجود میآید و اگر آن شرایط خاص وجود نداشته باشد محال است وجود پیدا کند. خود فلسفه مادی صدها امر محال به ما عرضه میدارد. محال یعنی چیزی که دو «نه» دارد، یعنی دو «نه واقعیت» دارد؛ محال یعنی پوچ، آن هم دو پوچی: هم پوچ از نظر واقعیت، و هم پوچ از نظر امکان. ممکن است چیزی وجود نداشته باشد ولی امکان وجود داشته باشد، اما این چیزی است که دو پوچی دارد. میگوییم: تو خودت به یک سلسله امور محال معتقدی، آیا میتوان محالها را اول به صورت یک فرضیه پذیرفت و بعد این فرضیهها را در عالم واقعیت و در لابراتوار آزمایش کرد؟! اصلا «آزمایش میکنیم» یعنی آن را به وجود میآوریم تا بتوانیم آزمایش کنیم، پس آن، محال نیست.
پس خلاصه اشکال اول نظریهای که میگوید «معیار شناخت عمل است» این است که به فرض اینکه درست باشد، در همه جا درست نیست؛ شناختهایی داریم که برای همه ما روشن است و جزء روشنترین شناختهاست و حال آنکه با معیار عمل قابل تعیین نیست، یعنی با محک عمل نمیشود آنها را محک زد.
اشکال دوم
فرض کنید کسی میگوید فلان شئ در اثر حرارت فلان حالت را پیدا میکند.