مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٨ - دو مثال دیگر
نباشد، بدانم که جز یک فرضیه در اینجا بیشتر نمیشناسم، و من هرگز نمیتوانم بفهمم که جز یک فرضیه در کار نیست. اینجاست که این منطق از این نظر به بنبست میرسد [١].
در مورد رابطه شناخت و عمل چند مسئله دیگر هم هست که چون به اینجا رسیدهایم، حیف است در جلسات بعد به آنها نپردازیم. یک مسئله اینکه آیا عمل کلید شناخت است؟ (معیار شناخت یک مسئله است و کلید شناخت مسئله دیگر). مسأله خیلی عالی دیگری که در اینجا هست که این مسئله از مختصّات فلسفه هگلی به بعد است و بالخصوص در مارکسیسم [مطرح است] این است که میگویند: تنها کسانی حق اظهارنظر در مسائل- بالخصوص در مسائل اجتماعی- را دارند که درگیری عملی اجتماعی داشته باشند، کسانی که در کنار هستند حق اظهارنظر ندارند. آنهایی که در «برج عاج» (اصطلاح معروف شده است) نشستهاند حق ندارند درباره مسائل اجتماعی اظهارنظر کنند، فقط افرادی که از برجها پایین آمده و در جمع رفتهاند و با مردم هستند، حق اظهارنظر دارند. از نظر مارکسیسم مثلًا یک کارگر وارد در اجتماع و فعالیتهای اجتماعی، شناخت بهتری از یک فیلسوف خیلی بزرگ در حدّ برتراند راسل دارد اگر او در کاخ خودش نشسته باشد و بیاید پشت تریبون دانشگاه اظهارنظر کند. آن وقت این مسئله را با مسئله مهم «رابطه علم و عمل در اسلام [٢]»- که علم به انسان عمل میدهد و در مواردی جز از راه عمل انسان به علم دست نمییابد- [مقایسه میکنیم] که خیال میکنم مسأله بسیار جالبی باشد؛ یعنی- چنانکه در جلسه گذشته عرض کردم- اینجاست که با همه اختلاف شدیدی که میان مارکسیسم و اسلام در این نوع مسائل وجود دارد، در یک جا خیلی به یکدیگر نزدیک میشوند، ولی دوباره از هم دور میشوند. ان شاء اللّه آن را هم در جلسه آینده برایتان مطرح میکنم.
[١]. علاوه بر این، یک سلسله اشکالات دیگری در «منطق عمل»- به اصطلاح- وجود دارد که چون نمیرسیم همه آنها را عرض کنیم به جلسه بعد موکول میکنیم.[٢]. در «اسلام» میگویم نه در «منطق اسلامی»، آن یک مسئله دیگری است.