مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٢ - وجه شبه « اجماع از نظر اهل سنّت » و نظریه اگوست کنت
حقیقی و صحیح آن است که مطابق با واقع و نفس الامر باشد، میگوییم شناخت صحیح و حقیقی یعنی شناختی که اذهان یک زمان آن را قبول داشته باشند. هر شناختی که در یک زمان مورد قبول علما واقع شد شناختی حقیقی است، و هر شناختی که در آن زمان مورد قبول نبود، در آن زمان شناختی غلط است. لازمه این سخن این است که یک شناخت درباره یک چیز، در یک زمان صحیح باشد، و همان شناخت عینا درباره همان چیز، در زمان دیگر غلط باشد. مثلًا علما از زمان بطلمیوس [تا حدود دو هزار سال] اتفاق نظر داشتند که زمین مرکز است و خورشید به دور آن میگردد، و اذهان نیز روی این مسئله توافق داشتند. طبق تعریف مذکور، در آن دو هزار سال، حقیقت و صحیح همین بوده است. در حدود سیصد سال است که اذهان بر این توافق کردهاند- و این توافق روز به روز بیشتر میشود- که خورشید مرکز است و زمین و چند سیاره دیگر به دور آن میچرخند. پس در این زمان این [شناخت] حقیقت است. اما بنابر تعریفی که قدما میکردند اینطور نیست، از ایندو یکی حقیقت بوده و هست و خواهد بود و دیگری غلط بوده و هست و خواهد بود. اینچنین نیست که هیئت بطلمیوس در زمان خودش حقیقت بوده و هیئت کپرنیک از آن به بعد حقیقت شده است. نه، براساس سخن قدما کسی که امروز برای او مرکزیت خورشید و حرکت زمین به دور آن با دلایل متقن ثابت شده است اینطور باید بگوید: در آن دو هزار سال همه علما اشتباه کرده بودند، آنچه که آنها میگفتند حقیقت نبود، خطای محض بود.
وجه شبه « اجماع از نظر اهل سنّت » و نظریه اگوست کنت
نظریه اگوست کنت در تعریف حقیقت- که فیلیسین شاله نیز آن نظریه را انتخاب میکند- در دنیای اسلام نظیر نظریهای است که فقهای اهل تسنن در مورد «اجماع» دارند. البته این یک مسئله استطرادی است که در وسط کلام ذکر میکنم ولی بیفایده نیست.
هم علمای شیعه و هم علمای اهل تسنن، اجماع را معتبر میدانند، ولی شیعه اجماع را به گونهای معتبر میداند و سنّی به گونهای دیگر. اهل تسنن میگویند اساساً اتفاق علما خودش به اصطلاح «موضوعیت» دارد، یعنی اگر در یک زمان علمای اسلام روی یک مسئله فقهی وفاق نظر پیدا کنند که مثلًا فلان چیز حلال است، همین قدر که