مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٧ - تعریف « حقیقت » از نظر علمای قدیم و اشکالات مطرح شده
علما و فلاسفه قدیم در این تعریف تردیدی نداشتند و اشکالاتی را که بر این تعریف وارد میشد خودشان مطرح میکردند و جواب میدادند.
از جمله اندیشههایی که در عصر جدید پیدا شد مسئله تعریف حقیقت است که آیا حقیقت، یعنی شناخت راستین و صحیح، آن است که مطابق با واقع باشد، ذهن مطابق با عین باشد؟ گفتند: نه، این تعریف غلط است؛ در بعضی از موارد میتواند درست باشد ولی برای همه موارد درست نیست. مثلًا در مسائل حسی و طبیعی و تجربی، کم و بیش [١] میتوان گفت این تعریف، مطابق است. به عنوان مثال، وقتی در پزشکی میگویند فلان شئ علت سرطان است، میتوانیم بگوییم [این فکر] یا مطابق با واقع است و یا نیست؛ یعنی اگر آن شئ در عالم عین ایجاد سرطان میکند، این اندیشه مطابق با واقع است، و اگر نمیکند، این اندیشه اندیشه دروغین است. اما همه شناختها که این گونه نیست. گفتهاند این تعریف در مورد ریاضیات صدق نمیکند. شما در این علم یک سلسله احکام بیان میکنید، مثلًا: نسبت محیط دایره به قطر آن، فلان عدد است؛ یا خط مستقیم چنین خاصیتی دارد. اصلا در طبیعت، دایره به شکلی که یک نفر ریاضیدان در ذهن خود فرض میکند وجود ندارد؛ یعنی در طبیعت، یک منحنی مسدود که فاصله تمام نقاط آن با یک نقطه مرکزی مساوی باشد، وجود ندارد؛ این فقط فرض ذهن ماست. پس اگر بگوییم دانش راستین، شناخت راستین و شناخت حقیقی آن است که با واقع منطبق باشد، ذهنیای است که با عین منطبق باشد [شامل ریاضیات نمیشود زیرا] احکام ریاضی عینیت ندارد، [اموری] ذهنی است که با خود ذهن منطبق است.
همچنین است در مسائلی که مربوط به خود ذهن است، مثل قضایای منطقی یا قضایای روانی و روانشناسی. اگر شما در روانشناسی بگویید هر ادراکی همراه خود یک عاطفه دارد، چنین چیزی در بیرون از ذهن ما و در بیرون از درون ما وجود ندارد؛ آنچه وجود دارد، در درون ما وجود دارد. پس باز مطابق بودن با عالم عین در اینجا معنی ندارد.
[همچنین گفتهاند] در مسائل تاریخی نیز مطابق با عین بودن معنی ندارد؛ چرا؟
چون مسائل تاریخی یعنی مسائل مربوط به گذشته، و گذشته وجود ندارد و اساساً
[١]. زیرا میگویند در این مسائل هم بیاشکال نیست.