مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٢ - طبیعت، منبعی برای شناخت
به دست آوردن شناخت را دارد- که در گذشته درباره آن بحث شد- قهراً این سؤال مطرح میشود که انسان از کجا و چه منبعی و چه منشأی، و با چه ابزار یا ابزارهایی، شناخت ممکن را کسب میکند؟ این است که میگوییم بهتر بود اول از منابع میگفتیم.
طبیعت، منبعی برای شناخت
یکی از منابع شناخت، طبیعت است. طبیعت یعنی عالم جسمانی، عالم زمان و مکان، عالم حرکت، همین عالمی که در آن زیست میکنیم و با حواس خودمان با آن در ارتباط هستیم. کمتر مکتبی است که طبیعت را به عنوان یک منبع شناخت قبول نداشته باشد، ولی هم در قدیم و هم در حال حاضر علمایی بوده و هستند که طبیعت را منبع شناخت نمیدانند. افلاطون طبیعت را منبع شناخت نمیداند، چون رابطه انسان با طبیعت از طریق حواس است و جزئی است و او جزئی را حقیقت نمیداند. او منبع شناخت را در واقع همان عقل میداند با نوعی استدلال، که خود افلاطون این متد و روش را «دیالکتیک» مینامد.
شاید تعجب کنید که حتی دکارت که یکی از دو فیلسوفی [١] است که علم را در مسیر جدید انداختند، با اینکه یک فیلسوف طبیعتگراست و با اینکه یک مردی است که بشر را دعوت به مطالعه طبیعت کرده است [٢]، برای طبیعت از نظر منبع شناخت بودن و برای حواس از نظر ابزار شناخت بودن ارزشی قائل نیست. میگوید طبیعت را باید مطالعه کرد و از طریق حواس هم باید مطالعه کرد ولی این ما را به حقیقتی نمیرساند، علمی به ما میدهد که به کار ما میخورد بدون اینکه بتوانیم مطمئن باشیم که آن چیزی که ما میشناسیم همان طور است که ما میشناسیم؛ ارزش عملی دارد نه
[١]. دکارت و بیکن.[٢]. زمانی که دکارت افکارش را منتشر میکرد مردی به سراغش رفت و به او گفت: تو این افکار تازه را از کجا و از چه کتابی به دست آوردهای؟ من میخواهم کتابخانه تو را ببینم. دکارت او را به باغچهای که پشت دفترش قرار داشت و در آن گوسالهای را تشریح کرده بود برد، گوساله را به او نشان داد و گفت: این است کتابخانه من!