مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٧ - پاسخ شبهه پیرهون
خواب بلند میشوم و چشمم را میمالم، بینی کسی را که مقابل من ایستاده دو تا میبینم، چشمش را چهار تا میبینم، و میگویی این اشتباه است، آیا میدانی که اشتباه است یا احتمال میدهی که اشتباه است؟ میگوید: نه، میدانم که اشتباه است، او که دو تا کلّه یا دو تا بینی ندارد. پس تو خودت این خطا را با یک یقین پیدا کردی، تو چطور میگویی من به معرفت دست نیافتم؟! این خودش یک معرفت است. وقتی میگویی عقل در فلان جا اشتباه کرده است، با جزم میگویی اشتباه کرده، یعنی میدانم که اشتباه کرده است، پس به حقیقت رسیدهای. انسان تا به یک حقیقت نرسیده باشد اشتباه بودن نقطه مقابل را نمیفهمد.
بنابراین چنین باید گفت: انسان در بعضی از ادراکات خود اشتباه میکند و حال آنکه جزما در بعضی از ادراکات خود اشتباه ندارد. پس باید مسئله را تقسیم کنیم، باید دنبال یک معیار برویم، ببینیم آیا میتوانیم با یک معیاری آن مواردی را که اشتباه میکنیم به یک شکل اصلاح کنیم یا نه؟ چرا به دلیل اینکه در بعضی موارد خطا میکنیم منکر اصل شناخت بشویم؟! چرا آن مواردی که خطا میکنیم و مواردی که شک نداریم که خطا نمیکنیم (مثل همان جایی که میفهمیم خطا کردهایم) [هر دو را یکسان بدانیم؟!] این حرف آقای پیرهون نظیر شعر سعدی میشود:
چو از قومی یکی بیدانشی کرد | نه که را منزلت ماند نه مه را | |
نمیبینی که گاوی در علفزار | بیالاید همه گاوان ده را | |