مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٤ - شک غزالی
علما و فلاسفه دائما اشتباه رخ میدهد. پس حس خطا میکند، عقل هم خطا میکند و ما غیر از ایندو چیز دیگری نداریم. پس هر چه را که فکر میکنیم و درباره هر چه که میاندیشیم، یا حواس ما دخالت دارد یا عقل ما و یا هر دو، و این هر دو جایز الخطا هستند، پس به هیچکدام از اینها نمیتوان اعتماد کرد.
شک غزالی
میدانید در میان علمای اسلامی آن کسی که فکر خودش را و فلسفه و مکتب خودش را از شک شروع کرده است غزالی است. غزالی کار خودش را از شک شروع کرده است، مانند کار معروف دکارت. هر دو نفر از یک نقطه عزیمت کردهاند. هر دو کارشان را از شک شروع کردهاند و هر دو مدعی هستند که به یقین دست یافتهاند، ولی هستند افرادی که از شک شروع کردهاند و در شک هم ماندهاند، چه در دنیای اسلام و چه در دنیای غرب، که این تاریخچه را شاید وقت دیگری عرض کنم. غزالی وقتی میخواست علم خودش را شروع کند در همه چیز شک کرد؛ یعنی به هر جایی که دست انداخت، دید قابل شک کردن است. سراغ حواس آمد، گفت من الآن اینجا نشستهام، کتاب جلویم هست و این قلم و کاغذ در دستم هست و این فضا را دارم میبینم و این صداها را دارم میشنوم، آخر من در هر چه شک کنم در این که نمیتوانم شک کنم. بعد خودش به خودش جواب داد (اینجا هم نتوانست بایستد و پایش لغزید) گفت: آقای غزالی! چقدر تا حالا خواب دیدهای که در عالم خواب مثلًا نشستهای کتاب مینویسی، داری با فلان رفیقت حرف میزنی، سخنش را با گوش خودت میشنوی؛ با چشمت در عالم خواب میبینی که داری میبینی، داری غذای لذیذ میخوری. آقای نسیم شمال از زبان فقیر مفلوک بیچارهای گفت:
شبی در خواب میدیدم لباس تازهای دارم | میان رختخواب گرم و نرم آوازهای دارم | |
میان جیبهایم پول بیاندازهای دارم | شدم بیدار و دیدم باز عریان جمله اعضا را | |