مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١١ - یادداشتهای مقاله توحید
نحو قابل تصور است و بنابر اینکه علاوه بر جرم و توالی حقیقت دیگر و صفحه دیگر هم باشد کیفیت و وضع عالم به نحوی دیگر قابل تصور است؛ مثلًا وجود حیات دلیل بر بعد دیگر است، زیرا خود حیات در طول ماده است، کمالی است مافوق کمال ماده، از جرم و توالی حیات پیدا نمیشود؛ و همچنین نظم و کیفیت حیرتانگیز کائنات نیز دلیل دیگر است.
١٠. سخن گفتن انسان نمونهای است از خلقت عالم؛ یعنی عالم، کتاب و کلام حق تعالی است. کلام لفظی داریم و کلام نفسی (نه به مفهوم و مصطلح متکلّمین بلکه به اصطلاح منطقیین). همین طور عالم، کلام عقلی و نفسی دارد که مرتبه جمع و تجرد است و مرتبه تفرق و تألیف دارد که مرتبه طبیعت است. مواد اولیه عالم به منزله حروف اولیه است. مادة المواد عالم به منزله صوت است. صور بسیطه عالم به منزله مقاطع حروف است. مرکبات اولیه عالم از قبیل معادن و جواهر جمادیه به منزله کلمات مفرده است. موجودات سازماندار که دارای اعضا و آلات هستند، یعنی موجودات آلی و به اصطلاح ارسطو «صاحبان نفس» که پیکر و اعضا و اجزا دارند، به منزله جملههای معنیدار هستند- که از سلول شروع میشود چون سلول هر چند دارای اعضای مختلف نیست ولی اینقدر هست که دارای قسمتهای مختلف است- و موجوداتی که دارای اعضا و آلات هستند و میان سلولها تقسیم کار شده به منزله مقالات و کتابها هستند. حتی یک برگ درخت دفتر و کتابی است. به هر حال عالم کتاب حق تعالی است. در قرآن کریم از عالم به اعتبار اینکه صفحه علم حق تعالی است به «کلمات» تعبیر شده است:
قل لو کان البحر مدادا لکلمات ربّی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربّی [١].
و لو انّ ما فی الارض من شجرة اقلام و البحر یمدّه من بعده سبعة ابحر ما نفدت کلمات اللّه [٢].
ایضاً درباره حضرت عیسی به «کلمة منه» و درباره اولیاء بزرگ خدا به «کلمات تامّات» تعبیر شده است.
به همین دلیل این «کلمات» را باید خواند. تدبّر در عالم به معنی خواندن کلمات عالم است. فرق بین عالم و غیر عالم در این است که جاهل حداکثر این است که
[١]. کهف/ ١٠٩.[٢]. لقمان/ ٢٧.