مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠١ - ایرادهای نظریه هگل
عالم عین جریانش مانند عالم ذهن عبور از مقدمه به نتیجه است. از همه مهمتر نحوه استدلالی است که میخواهد نیستی را از بطن هستی استنتاج کند آنچنانکه هر نتیجهای از مقدمهاش استنتاج میشود. نیستی را نمیتوان از بطن هستی استنتاج کرد. بر فرض اینکه اصل سخن هگل درست باشد که هستی وقتی با قطع نظر از هر چیز دیگر در نظر گرفته شود چون تعین ندارد پس هیچ و پوچ است (که خود این حرف باطل است و بر فرض صحت همان اصالت ماهیت و اعتباریت وجود است) تازه معنیاش این است که «هستی نیست». «هستی نیست» غیر از این است که هستی نیستی را در بطن خود دارد. یکی انگاشتن ایندو ناشی از فرق نگذاشتن میان دو قضیه است که در منطق یکی را قضیه «سالبه محصّله» و دیگری را «موجبه معدولة المحمول» مینامند. «هستی نیستی است» یک قضیه موجبه معدولة المحمول است و با قضیه سالبه محصله (هستی نیست) فرق دارد [١] و همین فرق نگذاشتن است که منشأ دستگاه فلسفی بزرگ هگل شده است.
پس اشکال ما به مبنای دوم هگل این است که: وحدت ذهن و عین مردود است و مشکل شناخت باید با اسلوب فلسفه اسلامی حل شود. خود اروپاییها هم به هگل اشکال کردند که اگر ذهن و عین یکی باشند خطا دیگر معنی ندارد، چون خطا در واقعیت که متصور نیست، خطا مربوط به ذهن است. بنابر حرف هگل همه معقولها باید درست باشند در صورتی که بسیاری از معقولها نامعقولند.
اشکال دیگر اینکه: ذهن مربوط به انسان است، اگر فرض شود که انسانی در عالم نباشد، دیگر واقعیتی در عالم وجود نخواهد داشت؟ یا نه، انسان خودش واقعیتی است که کشف میکند واقعیتهای دیگر را، نه اینکه خودش عین واقعیتهای دیگر است.
[١]. اشتباه بزرگ هگل این است که قضیه سالبه محصله را با موجبه معدولة المحمول اشتباه کرده است یعنی بر فرض اینکه هستی در ذات خودش نیست، هستی منتفی میشود نه اینکه نیستی با هستی توأم میشود. به این مثال توجه کنید: یکوقت شما میگویید: «الف ب نیست»- که بهتر است بگوییم: «نیست الف ب»- که نیستی مانند کسی که کلاهی را از سر دیگری برمیدارد «ب» بودن را از سر «الف» برمیدارد. «نیست الف ب» قضیه سالبه است. ولی یکوقت میگوییم «الف نا «ب» است». در اینجا چیزی از «الف» نفی نکردهایم بلکه چیزی برای او اثبات کردهایم و آن نا «ب» بودن (غیر «ب» بودن) است. اینجاست که وجود و عدم به اعتباری با یکدیگر ترکیب شدهاند. در قضیه «زید ایستاده نیست» از زید حالت ایستاده سلب شده و در قضیه «زید ناایستاده است» برای او حالت ناایستاده اثبات شده است. فرق این دو نوع قضیه فرق میان «مرد نیست» و «نامرد است» میباشد. در نامرد بودن فقط سلب مرد بودن نشده بلکه یک چیزی هم اثبات شده است. قضایای نوع اول را که در آن محمول عاری از ادات سلب است و فقط رابطه، رابطه سلبی است «سالبه محصّله» و قضایای نوع دوم را که رابطه آنها رابطه ایجابی و محمولشان همراه با ادات سلب است «موجبه معدولة المحمول» مینامند و میگویند در موجبه معدولة المحمول یک چیزی هم لابلای محمول برای موضوع اثبات گردیده است؛ و اینجاست که به فرض پذیرفتن حرف هگل که