مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٣ - تضاد، زمینه ساز حرکت
امکان وقوع مییابد و تعادل میان این دو حد را مقدار نیروی محرک از یک طرف و مقدار معاوق از طرف دیگر تعیین میکند. بنابراین معنای سخن بالا این است که چون حرکت یک تغییر تدریجی است که در زمان صورت میگیرد و نه در لازمان و یا بینهایت زمان، این حرکت بدون یک تضاد میان نیروی محرک و معاوق امکان پذیر نیست.
پس، از دید این فیلسوفان نقش تضاد در حرکت از دو جهت است: یکی اینکه اگر تضاد نبود صورتهای قدیم زمینه را برای صورتهای جدید و بروز تغییر و تنوع جهان مهیا نمیکرد، و دیگر اینکه اگر تضاد میان نیروی محرک و معاوق نبود اصولا هیچ حرکتی واقع نمیگشت.
پس بنابر نظریه سوم، تضادها و تصادمها و جنگیدنها و اختلافها صرفاً اموری طفیلی و سطحی نیستند بلکه در ارکان ساختمان عالم دخالت دارند (برخلاف نظریه اول) و چون در اصل ساختمان جهان دخالت دارند، نقششان صرفاً نقش منفی نیست (برخلاف نظریه دوم)، پس تضادها نه تنها نقش اساسی دارند بلکه اموری بایستنی هستند [١].
آن جهان عاری از تضاد که طرفداران نظریه دوم خیال کردهاند بدترین جهانها است نه اینکه بهترین جهانهاست. بنابر این وجود تضادها در ساختمان عالم نه تنها نقش اساسی دارد بلکه اموری است بایستنی.
[١]. در اینجا لازم به تذکر است که در عناصر و همچنین حیوانات و انسان (مثلًا زن و مرد) طرفین تضاد و ترکیب، هر دو از نظر وجودی اصالت وجود دارند ولی در مورد شرور و خیرات کاملا به این صورت نیست. به عنوان مثال در مورد عناصر، هم هیدروژن اصالت وجود دارد و هم اکسیژن، ولی در مورد شرور و خیرات فقط خیرات اصالت وجود دارند، وجود شرور در اثر عدم وجود خیرات تحقق پیدا میکند. بحث شرور و خیرات از نظر اصالت وجود، در کتاب عدل الهی به طور مفصل بحث شده است.