مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٣ - ب نقش تضاد در تغییر و حرکت و تکامل
مقصودی که داریم موافقتر و منطبقتر است. ناسازگاری به معنی اعم خودش در منطق و فلسفه اسلامی در دو مورد به کار برده میشود که نباید ایندو با هم اشتباه و مخلوط شوند و مخلوط شدن آنها با هم سبب انحرافاتی میشود همچنانکه شده است. گاهی مقصود از «تضاد» (ناسازگاری) آن چیزی است که در منطق و همچنین در فلسفه به «تقابل» تعبیر میکنند. تقابل یعنی آن نوع ناسازگاری که دو چیز امکان این را که در یک جا جمع بشوند و در یک مورد صدق بکنند ندارند، تحقق و نفس الامریت یکی مساوی است با نفی دیگری. تقابل به چهار قسم تقسیم میشود:
١. تقابل تناقض
٢. تقابل تضاد
٣. تقابل تضایف
٤. تقابل عدم و ملکه
وقتی میگویند که- مثلًا- نقیضین با هم ناسازگارند یعنی با هم غیر قابل اجتماع هستند، یعنی صدق هر نقیض ملازم با کذب نقیض دیگر و اثبات یکی نفی دیگری است. و یا در ضدین هم همین طور، اثبات هر یک از دو ضد مساوی است با نفی ضد دیگر در همان جا. مثالش را برای ضدین ذکر میکنیم: مثلًا جسم شکل میپذیرد ولی شکلها با یکدیگر تضاد دارند به این معنی که محال است یک جسم در آن واحد دوتا از این شکلها را با یکدیگر بپذیرد. مثلًا جسم از نظر شکل میتواند کره باشد و میتواند مکعب باشد. مکعب بودن و کره بودن با یکدیگر تقابل دارند، بنابراین امکان ندارد که یک جسم در آن واحد این دو شکل را دارا باشد، یعنی امکان ندارد جسمی باشد که در عین حال که کره است و قهراً فاصله هر یک از نقاط محیطش تا مرکزش مساوی است در همان حال این جسم مکعب باشد.
منطقیین و فلاسفه این گونه تضادها را به نحو خاصی هم تعریف میکردند یعنی شرایط خاصی را قائل بودند و میگفتند این گونه تضادها در باب اعراض به کار میرود و در جواهر این اصطلاح خاص به کار برده نمیشود اگر چه همان طور که بوعلی گفته است گاهی در باب صورتها هم نسبت به مادهها این حرف را میتوان زد. منطقیین اسلامی میگفتند این گونه تضادها شرطش این است که دو امر متضاد در جنس قریب (به اصطلاح منطق) با یکدیگر شریک باشند و در فصل قریب با هم اختلاف داشته باشند. درباره تقابل بیش از این فعلًا بحث نمیکنیم.