مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٦ - جواب اول
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٥٠٦
است به دلیل اینکه اگر موجود باشد یعنی ذی وجود است، پس از برای او وجودی است و قهرا عین همین حرف در باره خود آن وجود هم میآید. میگوییم این حرف را شما از کجا گرفتهاید که «موجود» یعنی شیء ذی وجود؟ اینجاست که بحث معروف مشتق را طرح میکنند که بحث خیلی خوبی است و اول بار در منطق مطرح شده و بعد در علم اصول دربارهاش خیلی بحث کردهاند. فلاسفه هم روی آن بحث کردهاند ولی بیشتر اصولیون روی آن بحث کردهاند. البته فلاسفه قدیم- یعنی امثال بوعلی- در باره آن بحثی نکردهاند، بلکه متأخرین از فلاسفه به بحث در باره آن پرداختهاند. بهمنیار یک جملهای گفته است که آن هم بحث در باره مشتق نبوده است ولی از آن فهمیده میشود که گویی یک برقی برایش زده است که مسأله مشتق را به یک شکلی برایش حل کرده است. ولی در بین متأخرین از فلاسفه به جلال دوانی که رسیده است تقریبا این مسأله طرح شده است و این قضیه اصلا از میرسید شریف شروع شده است در حاشیه مطالع؛ یعنی او در یک جا به یک تناسبی مطلبی گفته است و از آنجا دیگر مسأله طرح شده است و بعد در کلمات فلاسفه جا پیدا کرده است که تأثیر بسیاری در مسأله اصالت وجود یا اصالت ماهیت نیز داشته است.
مسأله این است که صاحب مطالع [١] در باب «حدود» یک حرفی زده است و آن حرف این است که آیا میشود شیء را با یک جزء و با یک مفهوم تعریف کرد یا حتما در تعریفات چون معرّف باید اجلی باشد و باید تفصیل اجمال معرّف باشد باید دو جزء داشته باشیم؟ قهرا مسأله تعریف به «فصل» مطرح شده است که آیا تعریف به فصل تعریف به یک جزء است یا تعریف به دو جزء؟ بعد آمدهاند گفتهاند که نه، فصل هم در واقع یک مفهوم مرکب است. مثلا اگر ما بگوییم: «الانسان ناطق» ناطق یعنی «ذات ثبت له النطق». این خودش یک مفهوم مرکب است. پس در مفهوم ناطق، ذات و نطق و اتصاف ذات به نطق خوابیده است؛ یعنی ناطق «ذات ثبت له النطق» است. از اینجا این مسأله راه را برای مطلبی باز کرده است که به طور کلی در باب مشتق یک بحث نیمه لفظی و نیمه معنوی (یعنی در یک قسمتها به لفظ و به لغت مربوط میشود و در یک جاهایی اصلا بحث به لفظ کار ندارد و به معنا میکشد)
[١]. این کتاب در علم منطق است.