مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٥ - مثال دیگر
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٥٨٥
اینطورکه نیست، پس چگونه است؟
استاد: نه، مسألهای که تصورش محال است غیر از این است که مستلزم این تناقض باشد.مسألهای که تصورش محال است یک وقت مستلزم این تناقض نیست و یک وقت مستلزم این تناقض هست. اشکالی که در شبهه معدوم مطلق است این است که تناقض منطقی ایجاد میکند.
شما میتوانید مثال دیگر بزنید؛ مثلا میتوانید بگویید انسان «غیر متناهی» را تصور نمیکند. شما میگویید انسان «موجود مطلق» را تصور نمیکند؛ یعنی آنچه که شما تصور کردهاید تصور موجود مطلق نیست. این یک بحث فلسفی است که شما انکار دارید که این تصور تصور او باشد. اما مدعی تناقض نیستید که این در آن واحد، هم موجود مطلق هست هم موجود مطلق نیست. اگر شما میگفتید تصور موجود مطلق مستلزم تناقض است، داخل در این بحث میشد، ولی شما حرف دیگری دارید، حرف شما مثل مسأله «غیر متناهی» است که عدهای میگویند غیر متناهی قابل تصور نیست، یعنی آنچه که آن را «غیر متناهی» تصور کنید آن «غیر متناهی» نیست. این یک اشکالی است ولی غیر از این است که تصور غیر متناهی مستلزم تناقض است.
البته در غیر متناهی به یک شکل دیگری میتوان گفت که نظیر مطلبی است که در شبهه معدوم مطلق وجود دارد و آن این است که شما میگویید غیر متناهی قابل تصور نیست، آن وقت از شما میپرسند که آیا در همین حکمی که کردی که غیر متناهی قابل تصور نیست آیا غیر متناهی را تصور کردهای و حکم کردهای به غیر قابل تصور بودن، یا تصور نکردهای، یعنی تصدیق بلا تصور کردهای؟ اگر غیر متناهی را تصور نکردهای پس چه چیزی را میگویی تصورش محال است؟ درباره چیزی که تصور نکردهای حکم هم نمیتوانی بکنی؛ و اگر تصور کردهای و حکم میکنی که تصورش محال است پس چگونه میگویی «غیر متناهی» تصور نمیشود؟ خودت تصور کردهای ولی میگویی تصور نمیشود؟! این یک تناقض است؛ یعنی نفس این حکم مستلزم رفع خودش است.
- حالا اگر قضیه را به شکل شرطی بگوییم چطور؟ همین طور که در مورد «هر انسان داناست» میگوییم اگرانسانی باشد آن انسان داناست؛ یعنی اصلا عقد الوضع و تحقق موضوع مشروط باشد.
استاد: حالا عرض میکنم. اتفاقا یکی از جوابهایی که صاحب شوارق و امثال وی دادهاند همین است. اصلا قدمای قبل از صاحب شوارق هم به همین نحو جواب میدهند