مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤١ - تاریخچه بحث « وجود ذهنی »
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٤١
حاجی هم در حاشیه اسفار میگوید [١]: «قد ینسب القول بالشیح الی القدماء» که این نسبت همان نسبتی است که شارح مقاصد و امثال او دادهاند [٢].فعلا از این بحث خارج میشویم. تا اینجا نظریه وجود ذهنی را ذکر کردیم تا روشن شود که نظریه چیست؛ بحث بعد ادلهای است که اینها بر مدعای خودشان اقامه کردهاند که این هم اتفاقا یک تاریخچه خیلی مفصل و تا اندازهای مشوّش
[١]. اسفار، جلد اول از چاپ جدید، ص ٣١٤.[٢].- آیا این اشکال بزرگتر به این نظریه حکما وارد نیست (غیر از اینکه ماهیتی از وجود خارجی در ذهن پیدا میشود) که اصلا بسیاری از اشیاء ماهیت ندارند؟ انسان ماهیت دارد، حیوان ناطق است؛ ولی مثلا آیا طلا رامیشود گفت ماهیتش چیست؟
استاد: و لذا اینها میگویند به هر اندازه علم به ماهیت پیدا میکنید معرفت پیدا میکنید؛ به هر اندازه که علم به ماهیت ندارید، نه. بعلاوه گاهی- که اغلب همین طور است- شما اشیاء را از راه آثارشان میشناسید؛ یعنی معرفت ما از راه علم به آثار آنهاست، بنابراین معرفت ما در حد علم و معرفت به آثار آنها تنزل پیدا میکند، ولی به هر مقدار که آثار آنها را بشناسیم باز به واسطه آن آثار ماهیت آن آثار را درک میکنیم. مثلا اگر ما طلا را فقط به خواصش میشناسیم و میگوییم طلا آن فلزی است که رنگش چنین است، خاصیتش چنین است و چنان، طلا آن فلزی است که مجمع این خواص است، بالاخره این خواص را که ما میشناسیم باز علم ما به این خواص ارزش و اعتبار دارد، منتها نسبت به ماهیت طلا علم نداریم. البته اینها خودشان تصدیق میکنند، از فارابی گرفته تا بوعلی تا ملاصدرا همه میگویند حقیقت ماهیات اشیاء بر بشر مجهول است و به اصطلاح معرفت به کنه اشیاء امکانپذیر نیست. گاهی میگویند معرفت به کنه اشیاء فوق العاده مشکل است و گاهی میگویند اصلا برای انسان ممکن نیست؛ یعنی اگر ما اشیاء را به جنس و فصل تعریف میکنیم، جنس و فصل حقیقی اشیاء را درست نمیتوانیم درک کنیم، بعد میآییم یک چیزهایی را بجای جنس و فصل واقعی اشیاء میگذاریم. این مطلب را، هم فارابی تصریح کرده، هم بوعلی و هم صدر المتألهین، خصوصا در مورد ماهیات جواهر؛ ولی اینها شک ندارند که جواهری هست و ماهیاتی هم هست.