مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٨ - طرح یک اشکال
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٤٨
پیوند مستقیم با او برقرار شود (نظیر همان پیوند مستقیم که در آنجا گفتیم) تا بعد، از این علم حضوری یک علم حصولی ساخته شود، که این مطلب را علّامه طباطبائی در اصول فلسفه بهتر و روشنتر از هر کس دیگر بیان کرده و فرمودهاند که هر علم حصولی مسبوق به علم حضوری است.
حال ما مراحلی را که باید طی شود تا انسان به شیء خارجی علم پیدا کند بیان میکنیم.
البته ما شاید همه مراحل را نتوانیم بیان کنیم، ولی اجمالا میدانیم که سیر این مراحل چنین است. شیء در خارج وجود دارد؛ نفس قدرت ندارد که ابتداءا حتی از آن شیئی که در خارج وجود دارد و مثلا در اینجا در فاصله دو متری آن نشسته است صورتی ایجاد کند؛ بلکه باید هوایی در بین باشد، نوری در بین باشد، آنگاه این نور با وساطت هوا از آن شیء منعکس شود و به صورت یک تصویر مادی در شبکیه چشم ما قرار بگیرد. آیا همین کافی است؟ همین قدر که یک تصویری روی شبکیه چشم ما قرار بگیرد.
همان طور که یک تصویر روی دیوار قرار میگیرد، کافی است؟ نه، آن قرار گرفتن کافی نیست. قوای نفسانی یا قوای ادراکی یعنی قوایی که بالقوه مدرک هستند، در بدن پخشند یا لااقل هر قوهای در یک عصبی و در یک جایی از بدن وجود دارد. این قوا در بدن پخشند و شبه مادیاند، یعنی ابعاد دارند (و لذا تصریح میکنند که انسان دارای دو طبیعت است. الآن در دست من دو طبیعت و دو قوه وجود دارد: یک قوه مادی که یک نفر فیزیکدان میتواند آن را تشخیص بدهد، و یک قوه محاذی این قوه مادی که آن هم پخش است و مانند همین [قوه] ابعاد دارد). وقتی که روی یک ماده زنده یک تصویر مادی پیدا شد که این [ماده زنده] متحد است با آن قوه نفسانی، تصویر دیگری روی آن [قوه نفسانی] پیدا میشود که این مماثل و مشابه با اوست، و چون آن قوه نفسانی است و مال خود نفس است، در واقع در خود نفس یک صورت پیدا شده است؛ یعنی علل مادی خارجی کار را کشاندهاند به آنجا که روی یک قوه از قوای نفس یک تصویری منعکس کردهاند، دیگر آن تصویر برای نفس معلوم به علم حضوری است. آن تصویری که اینها منعکس کردهاند تازه میشود یک امر حسی. تازه آن همان چیزی است که ما آن را «صورت حسی» مینامیم. آن وقت نفس، مماثل با او را خلق میکند. قدرت خلّاقهای در نفس هست که بعد از آنکه رسید به صور اشیاء و متصل شد به آنها، در نشئه خودش مماثل او را میآفریند. بعد که در نشئه خودش مماثلش را آفرید دیگر به وجود او هم احتیاج ندارد. او هم اگر از بین برود آن هست و لهذا وقتی ما یک شیء