مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٨ - ارتباط این مسأله با بحث مطلق و نسبی
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص١٧٨
دیگر موجودی که عین وجود است نه ذات دارای وجود. بعد گفته است خود وجود احقّ تحقّق است از همه چیز، همه چیز تحققش به وجود است. برای اینکه کسی نگوید وجود که چیزی نیست، میگوید همه چیزهایی را که شما میگویید موجود است میگویید چیزی است که موجود است. من هم قبول دارم چیزی است که موجود است، ولی موجودیت او به تبع وجود است؛ یعنی آن چیزی که اولا و بالذات حقیقت است و حقیقت بودن عین ذات اوست وجود آن چیز است. آن چیزی که شما آن را «خود» میدانید، آن «خودش» در مقابل «وجودش» انتزاع ذهن شماست؛ یعنی از هر وجودی یک «خود» انتزاع میشود. پس وجود میتواند حقیقت باشد. و این وجود در ذات ممکن چون یک حقیقت محدود و مقید است، از او یک ماهیت انتزاع میشود، ولی این وجود در ذات واجب چون یک حقیقت مطلق و نامحدود است، از آن هیچ ماهیتی انتزاع نمیشود.
بنابراین طرز تلقیای که امثال فخر رازی و دوانی از این تعبیر دارند [١] غیر از حرفی است که امثال بوعلی و فارابی مطرح کردهاند. آنها مطلب خود را تحت این عنوان مطرح کردهاند ولی در واقع حرف آنها انکار حرف بوعلی و فارابی است، نقطه مقابل حرف بوعلی و فارابی است. پس باید گفت امثال فخر رازی و دوانی از کسانی هستند که قائل نیستند به اینکه «الحق ماهیته انیته» گو اینکه مطلب خودشان را تحت این عنوان مطرح کردهاند.
ارتباط این مسأله با بحث مطلق و نسبی
این بحث در واقع همان بحث مطلق و نسبی، یا به یک اعتبار بحث مطلق و مقید است که همیشه در جهان مطرح بوده و در فلسفه امروز هم خیلی مطرح است که آیا مطلقی وجود دارد یا اصلا مطلقی وجود ندارد.
ما باید ببینیم که نقطه مقابل این «مطلق» در اینجا چیست. نقطه مقابل این
[١]. غزالی هم طرز تفکری که در اینجا دارد همان طرز تفکر اصالت ماهیتی است. میگوید حقیقت شیء همان ماهیت شیء است. اگر واجب الوجود ماهیت نداشته باشد انگار حقیقت ندارد، زیرا وجود یک مفهوم انتزاعی است و چون واجب الوجود وجود محض است و ماهیت ندارد پس اصلا حقیقت ندارد. این خلاصه حرف اوست.