مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٥ - نظریه بساطت و نظریه ترکب در مشتق
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٨٥
این یک مفهوم عامّ است. اگر گفتیم «ذات دارای فلان شیء» این، هم شامل خود شیء میشود (چون هر شیئی خودش دارای خودش هست) و هم شامل چیزی که این شیء عارض او شده است. اینها میگویند که مفهوم ابا ندارد از اینکه ما به نطق هم بگوییم «ناطق». چنین نیست که ناطق را همیشه به غیر از نطق باید اطلاق کنیم؛ به نطق تنها هم میتوانیم بگوییم ناطق، برای اینکه کلمه ناطق یعنی ذات دارای نطق، این دیگر بستگی دارد که ناطق وجودش چگونه وجودی باشد. اگر وجودش به نحوی است که خودش برای خودش وجود ندارد، برای چیز دیگر وجود دارد، برای غیرش وجود دارد، یعنی عرض است، آن وقت به خودش نمیگوییم «ناطق»، همیشه به آن چیز دیگر میگوییم «ناطق». ولی اگر آن مبدأ اشتقاق یک چیزی باشد که خودش فی حدّ ذاته صلاحیت اینکه قائم به ذات باشد داشته باشد، به خودش هم میشود آن مشتق را اطلاق کرد.
مثلا شما به جسم میگویید «سفید»؛ ولی فعلا فرض ما بر این است که به جسم که ما میگوییم «سفید»، یک ذاتی را در نظر گرفتهایم به نام «جسم» و یک چیز دیگری مغایر با او در نظر گرفتهایم به نام «سفیدی» و بعد میگوییم این چیزی است که این سفیدی عارض آن شده است. بنابراین «سفید» یعنی آن چیزی که سفیدی به او ملحق شده است. اما سخنی که در اینجا هست این است که حکما میگویند [١] اگر ما فرض کنیم که یک سفیدی قائم به ذاتی داشته باشیم، یعنی اگر میشد که این سفیدی بدون جسم وجود پیدا میکرد، آیا این سفیدی سفید بود یا سفید نبود؟ حتما این سفیدی سفید هم هست. الآن که شما این سفیدی را نمیگویید «سفید» به اعتبار این است که فرض شما بر این است که یک چیزی به نام جسم وجود دارد که این سفیدی حالت اوست، نه اینکه لفظ «سفید» ابا دارد از اینکه بر خود سفیدی اطلاق شود. شما برای خود این سفیدی هیچ وجودی قائل نیستید مگر وجود برای شیء دیگر، یعنی وجود این سفیدی برای خودش نیست، برای شیء دیگر است، از این جهت است که به آن چیز دیگر میگویید «سفید». امّا اگر ما فرض
[١]. این حرف از جلال دوانی شروع شده است و حرفی است که در فلسفههای جدید هم آمده است. بعضی حرفها هست که از جاهای مختلف رسیده است، منتها در یک جا با هم تلاقی میکنند، و این یکی از آن حرفهاست.