مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٩ - احکام سلبی وجود
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٤٥٩
نمیدانید [١].
این اشکال را حاجی توضیح نداده است و حتی محشّین شرح منظومه هم توضیح ندادهاند. ولی پاسخ اشکال این است که در اینجا که میگوییم وجود نه جوهر است و نه عرض، مقصود از «وجود» یعنی حقیقت وجود باطلاقه، یعنی قطع نظر از محدودیتهایی که در مراتب متأخر برایش پیدا میشود؛ یعنی بحث در وجود مطلق است. وجود مطلق در ذات خودش- یعنی قبل از آنکه وجود مقید بشود- نه جوهر است نه عرض. جوهریت و عرضیت هر دو بعد از مرتبه تقید حقیقت وجود پیدا میشود. حقیقت وجود در مرتبه ذاتش که اعمّ از وجود بشرط لا و وجود بشرط شیء است مطلق است؛ وجود بشرط لا هم که واجب الوجود است وجود نامحدود است؛ ولی در مراتب علّی و معلولی لازمه علیت و معلولیت محدودیت وجود است.
وجود بعد از آنکه تعین یافت- که تعین مساوی است با محدودیت- آن وقت است که پای ماهیت به میان میآید، یعنی به نحوی میشود که منشأ انتزاع ماهیت است.
در مرتبه قبل منشأ انتزاع ماهیت نیست؛ در این مرتبه به جایی میرسد که منشأ انتزاع ماهیت است. اینجاست که میگوییم عدم، تخلّل پیدا کرده است در وجود. به اینجا که برسد میگوییم اشیاء یا جوهرند یا عرض؛ یعنی در مرتبه ماهیتدار شدن، اشیاء یا جوهرند یا عرض.
پس، از این جهت است که ما میگوییم وجود بذاته و وجود از آن جهت که وجود است، یعنی همان وجود لا بشرط، همان چیزی که شامل همه مراتب وجود میشود، آنجا که ما همه مراتب وجود را به صورت شخص واحد میبینیم (که معنای
[١] ولی وجود را که محمول برای جوهر قرار میدهیم.
استاد: همه جا ما وجود را محمول برای ماهیت قرار میدهیم، ولی گفتیم آنجا که ما وجود را محمول برای هر ماهیتی قرار میدهیم این خودش یک قضیه تحلیلی است؛ یعنی یک واقعیت وحدانی است که عقل او را تحلیل میکند به ماهیت و وجود و بعد از ایندو یکی را انتزاعی و ذهنی میداند و دیگری را غیر انتزاعی. وقتی که شما میگویید یکی از ایندو حقیقی است- خواه ماهیت و خواه وجود- دیگری میشود انتزاعی. وقتی که ما گفتیم آنی که حقیقی است وجود است قهرا ماهیت میشود انتزاعی. پس وقتی که ما وجود را به ماهیت جوهر نسبت میدهیم مثل هر جای دیگر یک امر حقیقی را به یک امر اعتباری نسبت دادهایم.