مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٣ - قضایای تألیفی
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص١٥٣
محمول از بطن موضوع استنتاج میشود، یعنی موضوع مشتمل بر محمول است؛ یعنی مفهوم محمول داخل در مفهوم موضوع است و اگر ما بخواهیم موضوع را تعریف میکنیم در تعریف موضوع این محمول هست و جزء ذات اوست. مثلا وقتی میگوییم: «این خط کمیت است» کمیت جزء ماهیت و ذات خط است؛ یعنی کمیت چیزی نیست که بر خط علاوه شده باشد. و یا اگر با فرض پذیرفتن این مطلب که ماهیت انسان، جوهر جسمانی نامی حساس ناطق است، بگوییم: «انسان جوهر است»، «انسان جسم است»، «انسان نامی است»، «انسان حساس است»، «انسانناطق است»، هر کدام از اینها را که بگوییم قضیهای است تحلیلی؛ و قضایای تحلیلی را احدی انکار نمیکند، برای اینکه فرض موضوع مستلزم محمول است.
قضایای تألیفی
قهرا قضیه تألیفی یا ترکیبی آن قضیهای است که محمول جزء ذات موضوع نیست، جزء تعریف موضوع نیست. مثالهای خیلی روشن و واضحش امور تجربی در عالم خارج است مثل اینکه میگوییم: «این جسم گرم است»، «این جسم سرد است»، «این جسم سفید است»، «این جسم سیاه است». هیچیک از این محمولها داخل در تعریف موضوع نیست؛ پس قضیه، قضیهای است تألیفی.
اکنون ما میتوانیم بگوییم- گر چه این حرف را نگفتهاند- که قضیه تألیفی را میتوان به دو گونه تعبیر کرد:
١. یک وقت میگوییم قضیه تألیفی قضیهای است که محمول جزء تعریف موضوع نباشد؛ یعنی برای تألیفی بودن قضیه همین را کافی بدانیم. اگر این جور باشد قهرا قضایا منقسم میشود به تحلیلی و تألیفی و شق دیگری وجود ندارد.
٢. و یک وقت میگوییم قضیه تألیفی قضیهای است که محمول عینیتی و تحققی غیر از تحقق موضوع داشته باشد؛ یعنی موضوع برای خود واقعیتی داشته باشد و محمول هم واقعیت دیگر داشته باشد و این دو واقعیت با یکدیگر نوعی اتحاد پیدا کرده باشند. مثل اینکه میگوییم «این جسم سفید است» که جسمیت واقعیتی است و سفیدی واقعیت دیگر است، ولی چون سفیدی حلول در جسم دارد و یک نوع پیوستگی میان این دو واقعیت و این دو وجود برقرار است از قبیل پیوستگی عرض با موضوع خودش، لذا میگوییم: «این جسم سفید است».