مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٣ - شبهه دوم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٥٠٣
برایش ثابت کنیم. ولی همان «اللاموجود فی الخارج و فی الذهن» در عین حال موجود فی الذهن است؛ یعنی به حسب حمل اولی لا موجود فی الذهن است و واقعیتش موجود فی الذهن است. همان که شما میگویید:«اللاموجود فی الخارج اللاموجود فی الذهن»، فی عین أنّه لا موجود فی الذهن موجود فی الذهن. آن، هم لا موجود فی الذهن است (به حمل اولی) و هم موجود فی الذهناست (به حمل شایع). به اعتبار اینکه موجود در ذهن است موضوع قضیه واقع شده است و به اعتبار اینکه مفهومش مفهوم لا موجود فی الذهن است او واقعا لا موجود فی الذهن است، که حالا بعد در بحث معدوم مطلق این را طرح خواهیم کرد [١].
این، یک برهان بود [در ردّ] کسانی که قائل به ثبوت معدوماتاند.
شبهه دوم
و اما کسانی که قائل به ثبوت «حال» هستند گفتهاند وجود- خود وجود- نه موجود است و نه معدوم [و] از این جهت است که میگویند وجود یک مفهوم انتزاعی است. وجود، خودش نه موجود است و نه معدوم؛ چون وجود اگر موجود باشد باید دارای وجودی باشد و آن وجود نیز دارای وجودی باشد و آن وجود هم دارای وجودی الی غیر النهایه و این امر محال است و باطل، و بطلانش نه از جهت این است که تسلسل محال است و باطل، بلکه از جهت اینکه یک وجود در آن واحد هزار وجود نیست؛ یعنی اگر میگوییم: «این کتاب وجود دارد» نه این است که الآن یک وجودهای غیر متناهی در اینجا هست: کتاب وجود دارد و وجودش هم وجودی دارد و وجود وجود او هم وجودی دارد الی غیر النهایه؛ این کتاب یک وجود بیشتر ندارد. و این همان برهانی است که شیخ اشراق برای اعتباریت وجود آورده است. تنها شیخ اشراق گفته است که وجود معدوم است، ولی اینها میگویند وجود معدوم هم نیست؛ چرا معدوم نیست؟ میگویند برای اینکه اگر بگوییم معدوم است وجود را
[١].- این مثل همان اجتماع نقیضین است.
استاد: بله، مثل همان است. شریک الباری نیز همین طور است، که چون بعد در باب معدوم مطلق در این باره بحث خواهیم کرد در اینجا دیگر زیاد روی آن بحث نمیکنیم.