مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٣ - مقایسه حرف هگل با سخن شیخ اشراق
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٩٣
هستی خلأ محض است [١].
[١].- این بسته به این است که ماهیت را چه بدانیم. ماهیت اگر یک امر انتزاعی عقلی باشد که اصلا وجودی ندارد، وجود ذهنی دارد.
استاد: نه، ما اصلا میخواهیم همین را بفهمیم که این جور هست یا این جور نیست، نه اینکه از اول فرض کنیم که یک امر انتزاعی عقلی است.
ما الآن با فکر خودمان به این تحلیل رسیدیم که ما در اشیاء خارجی که آنها را امور واقعیتدار عینی میدانیم و میگوییم زمین هست، انسان هست، آسمان هست، ماده هست، حرکت هست، ... دو حیثیت تشخیص میدهیم: یکی «هستی» و یکی آن ذاتی که ما هستی را به آن نسبت میدهیم.
حال یا هر دوی اینها عینی هستند، یعنی دو عینیت هستند، یعنی الآن در خارج «الف» است و «هستی»، هم «الف» عینیت دارد و هم «هستی» و ایندو در خارج به یکدیگر ضمیمه شدهاند؛ این میشود اصالت هر دو، یعنی در خارج دو عینیت است که با یکدیگر توأمند، یعنی در خارج «الف» است و «وجود». آیا این نظریه میتواند درست باشد؟ نه، زیرا وجود عرض ماهیت نیست، بلکه عین تحقق ماهیت است. پس این فرض باطل است.
نقطه مقابلش این است که وقتی من میگویم «الف هست» نه الف واقعیت دارد نه هستی.
این هم میشود پوچ انگاشتن تمام جهان، یعنی ماوراء ذهن من هیچ چیزی نیست؛ و این همان حرف بار کلی است که میگوید: «هر چه را من میگویم هست معنایش این است که من فکر میکنم، پس وقتی میگویم الف هست، هم الف فرض ذهن من است و هم هستی». پس این فرض هم که انکار واقعیت مطلق است و نفی ارزش علم است به طور کلی و انکار بدیهیترین بدیهیات.
فرض سوم این است که وقتی میگوییم «الف هست» به این معنی است که آن عینیت واقعی که آثار از او سر میزند و قطع نظر از ذهن انسان، چه ذهنی باشد و چه نباشد، این اثر را دارد «الف» است و آن معنی دیگر که میگوییم «هست» از او انتزاع شده است.
مثلا فرض کنیم «الف» آتش است، پس آن چیزی که حرارت را نشان میدهد همان ذاتی است که من به نام آتش تصور کردهام، آن معنی دیگر را که میگویم: «هست» از آتش انتزاع کردهام، پس آتش عینیت خارجی است و هستی ساخته ذهن من است.
- آخر، این حرف مغایر است با آن حرفی که خودشان میزنند که ایندو در خارج یکی است.