مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٣ - یادآوری
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٤١٣
چیزی تعریف چیز دیگر است این صفت معرّف بودن آیا میتواند یک صفت عینی باشد برای اشیاء؟ نه. آیا میتوانیم بگوییم این شیء در عالم اعیان تعریف است برای شیء دیگر؟ نه، اصلا تعریف بودن مربوط به عالم ذهن است.
حتی علامت بودن هم از همین قبیل است. وقتی که ما میگوییم فلان شیء در خارج علامت فلان چیز است، مثلا فلش سفید در زمینه آبی علامت آزاد بودن عبور در این خیابان است، خود نفس علامت بودن یک امر ذهنی است؛ یعنی وقتی که این تابلو در ظرف ذهن میآید با توجه به قراردادی که اداره راهنمایی دارد این، علامت میشود برای آزاد بودن راه؛ یعنی ذهن از این شیء انتقال پیدا میکند به اینکه پس راه عبور آزاد است. مثل دلالت است. آیا دلالت در عالم اعیان وجود دارد؟ نه، دلالت هم امری است ذهنی، چون دلالت همان انتقال ذهن است از چیزی به چیزی.
اصلا دلالت جز رابطهای که در ذهن میان دلیل و مدلول برقرار میشود چیز دیگری نیست. حتی در همین دلالتهای الفاظ، رابطهای میان لفظ و معنی در ذهن برقرار میشود و وقتی که این رابطه برقرار شد آن وقت هر گاه دال در ذهن آمد مدلول هم بلاواسطه در ذهن میآید؛ و لهذا دلالتهای وضعی تابع افراد است، یعنی به وضع افراد بستگی دارد. یک فردی که روی آن تمرین کرده و خیلی تکرار کرده است در ذهن او دلالت هست اما در ذهن یک فرد دیگر که تمرین ندارد آن دلالت نیست. مثلا شما که زبان انگلیسی را میدانید فلان لفظ برای شما دلالت دارد بر آن معنا ولی من که انگلیسی نمیدانم آن لفظ در ذهن من دلالت ندارد، برای اینکه این رابطه در ذهن شما برقرار شده است ولی در ذهن من برقرار نشده است. چون این رابطه وضعی و قراردادی است از این جهت است که افراد هم فرق میکنند. به هر حال معرف بودن، معرف بودن، دالّ بودن، مدلول بودن، تمام اینها یک سلسله امور ذهنی هستند.
و اما آن معانی دیگر که آنها را «معقولات ثانیه فلسفی» مینامیم با اینها فرق دارند ولی در اینکه از سنخ معقولات اولیه نیستند و مستقیما از راه حواس- چه حواس ظاهری و چه حواس باطنی- وارد ذهن نشدهاند با معقولات ثانیه منطقی یکسان هستند. ذهن مستقیما از اینها صورتگیری نکرده است و بلکه اصلا قابل صورت گیری نبودهاند، مثل ضرورت و امکان و امتناع و مثل علیت و معلولیت، که گفتیم همینها بود که بعد حسیون را با مشکل بزرگ علم و معرفت مواجه کرد.