مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٦ - توضیح برهان حاجی بر اینکه وجود جزء ندارد
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٤٦٦
آن قسمت از دیوار هم جایی را گرفته است و سطح دیوار بر سطح این میخ احاطه دارد.
ولی گاهی میگوییم رنگ در جسم حلول دارد. بهترین مثالش این چوبهایی است که برای خرّاطی آماده میکنند. چوبهای خراطی سفید رنگ است ولی در یک جاهایی هم یک رگههای مثلا قهوهای رنگ دارد. شما هر چه که این چوب را
بتراشید و هر چه پیش بروید باز رنگ با او هست. نه این است که رنگ را روی سطح چوب مالیدهاند، بلکه هر چه که ما این چوب را تجزیه کنیم باز آن رنگ در آن هست؛ یعنی آمیختگی این چوب با رنگ اینجور نیست که جایی را رنگ گرفته است و جایی را چوب؛ قسمتی از جا و فضا را رنگ گرفته است و قسمتی از جا و فضا را چوب؛ نه، همانجا را که چوب گرفته است همانجا را رنگ گرفته است. رنگ جایی جدا از جای چوب ندارد. در عین حال وجود رنگ غیر از وجود چوب است؛ یعنی وجود چوب عین وجود رنگ نیست و لهذا این چوب میتواند به جای قهوهای سفید باشد، میتواند همین الآن رنگش را عوض کند؛ ولی رنگ که عوض میکند نه این است که این جا خالی میشود و رنگ دیگری میآید آن را پر میکند. ماده و صورت رابطهشان با یکدیگر چنین رابطهای است.
و اما کل مقداری این است که این شیء واحد را ذهن میتواند الآن به دو جزء در خارج لااقل به طور فرضی تقسیم کند، بگوید نیمی این طرف و نیمی آن طرف.
توضیح برهان حاجی بر اینکه وجود جزء ندارد
اکنون که این مقدمات سه گانه را دانستیم به بیان و توضیح برهان حاجی میپردازیم. حاجی میگوید همین قدر که ثابت کنیم که وجود جزء تحلیلی ندارد کافی است و همه جزء داشتنهای دیگر را هم از او نفی کردهایم، چون اگر جزء تحلیلی نداشته باشد هیچ جزء دیگری نمیتواند داشته باشد.
حالا به چه بیان میگوییم وجود جزء تحلیلی ندارد یعنی جنس و فصل ندارد؟
میگوید چون رابطه فصل با جنس به این نحو است که فصل تحقق بخش جنس است [١]، یعنی جنس یک معنای مبهمی است پا در هوا، که نمیتواند تحقق داشته
[١].- یعنی مقوّم اوست؟
استاد: نه، فصل مقسّم جنس است.