مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤٥ - قضیه حقیقیه
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٦٤٥
خواهد داشت. این قضیه را میگوییم قضیه حقیقیه [١].
[١].- این مطلبی که در تجرید ملاحظه فرمودهاید که میگوید اگر وجود ذهنی نباشد «لبطلت الحقیقیة» آن وقت من این مسائل را ربط دادهام به همین مطلبی که میفرمایید، که یک جایی هم نوشتم که قضایای علمی به معنای علوم تجربی جدید قضایای حقیقیه نیست و این نظر از آن جهت برای بنده پیدا شده بود که در قضایای حقیقیه موضوع باید طبیعی باشد و حال آنکه در قضایای علم جدید اصلا به کلی طبیعی اعتنا نمیشود و کلی، کلی انتزاعی صرف است؛ انتزاعی به معنی ذهنی، به آن معنی که متجددین میگویند «ذهنی» و گرنه وجود ذهنی را که متجددها منکرند.
استاد: بله، به همان معنی، یعنی عینیت ندارد.
- بله، غرض اینکه مطلبی که باز این نظر را تأیید میکند این است که در مثال آهنربا که فرمودید، قضیه قضیه حقیقیه است، جای چون و چرا هم ندارد. اما قضایایی که در علوم جدید بیشتر محل اعتبار و معتبر است قضایایی است از نوع آن قضیهای که قبلا فرمودید: «آهن در اثر حرارت منبسط میشود». در اینجا من نمیتوانم بگویم که طبیعت آهن مطرح نیست، اما علم جدید به طبیعت آهن که عبارت از کلی طبیعی باشد اصلا اعتنا ندارد، اصلا به وجودش هم توجه ندارد، شرط وجود هم نمیکند. میگوید یک قضیه شرطیهای در کار است که:
«اگر آهن را حرارت بدهیم منبسط میشود». بنابراین، این قضایایی که تبدیل به قضیه شرطیه میشوند میتوانند قضایای حقیقیه باشند و حال آنکه قضایای حقیقیه بتّیه تبدیل به قضیه شرطیه نمیشوند.
استاد: اینجا سه مسأله است، حالا فقط این سه مسأله را مطرح میکنم، این بحث مناط صدق و کذب در قضایا را که تمام کردیم بعد تفصیل مطلب را بیان میکنم.
[مسأله اول]: یکی از اشکالات خود مسأله طبیعت است. اصلا این حرف مطرح است که آیا هر شیء از خود طبیعتی مخصوص دارد یا اینکه هیچ چیزی از خود طبیعت مخصوص ندارد، که میدانید این قضیه تقریبا از هگل به این طرف مطرح شده است و آنها اینجور فکر کردهاند که افرادی که برای اشیاء طبیعت مخصوص قائل هستند اشیاء را مجزا و مستقل از یکدیگر دیدهاند، گفتهاند الف طبیعتی دارد، ب طبیعتی دارد، ج طبیعتی دارد، فلان شیء دیگر طبیعتی دارد، در صورتی که طبیعت مستقل برای اشیاء در نظر گرفتن مولود یک بینش خاص است و آن بینش خاص این است که اشیاء را در ارتباط با یکدیگر نمیبیند، ولی با بینشی که اشیاء را در ارتباط با یکدیگر میبیند