مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠٣ - مثال یا اشکال چهارم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٦٠٣
پس در مثل «کلّ خبری کاذب» میتوان مسأله را به آن شکل حل کرد، اما آن راه حل که در آنجا داریم به درد اینجا نمیخورد. در مثل «کلّ خبری کاذب» این تناقضی که ما در باب معدوم مطلق میگوییم نمیآید. در شبهه معدوم مطلق یک تناقض یا تعارض منطقی وجود دارد که از یک طرف میبینیم این حرف درست است که «المعدوم المطلق لا یخبر عنه»، شک نداریم و با یقین کامل میگوییم که «المعدوم المطلق لا یخبر عنه»، از طرف دیگر میبینیم خود همین باز خبری است درباره معدوم مطلق؛ چگونه باید این اشکال را حل کرد؟
مثال یا اشکال چهارم
مثال دیگری حاجی ذکر میکند [١] که آن مثال هم تقریبا نظیر همین مثال است و فقط شکلش کمی فرق میکند و آن این است که میگویند ما میتوانیم اشیاء را تقسیم کنیم به موجود در ذهن و لا موجود در ذهن. همان طور که ما میتوانیم اشیاء را در خارج تقسیم کنیم مثلا به ممکن و واجب یا حادث و قدیم، به بالقوه و بالفعل، به علت و معلول، میتوانیم یک تقسیم هم به این شکل بکنیم که «الشیء إمّا موجود فی الذهن أو لا موجود فی الذهن» و یا به تعبیر آنها «إمّا ثابت فی الذهن أو لا ثابت فی الذهن» ایندو در مقابل همدیگر: ثابت و لا ثابت. آنچه که ثابت در ذهن است که ثابت در ذهن است؛ لا ثابت در ذهن یعنی آنی که در ذهن نیامده است. خود همین تقسیم به ثابت و لا ثابت باز به معنی این است که لا ثابت فی الذهن ثابت در ذهن است. خود نفس تقسیم مستلزم ثبوت در ذهن است؛ یعنی وقتی شما میخواهید یک شیء را تقسیم کنید به دو قسم، هر دو قسم در ذهن شما ثبوت پیدا میکند. مثلا وقتی میگویید: «الحیوان إمّا انسان أو غیر انسان» هم «حیوان» که مقسم است در ذهن شما آمده است، هم «انسان» و هم «غیر انسان». پس همین قدر که شما گفتید: «الشیء إمّا
[١] البته اینها قبلا در کلمات دیگران مطرح شده است؛ حاجی هم همین مثالها را نقل کرده است؛ چون در تجرید عین همینها هست و در شروح تجرید روی اینها بحث کردهاند. در سیامین مسألهای که در تجرید هست همین بحث عنوان شده است منتها خواجه به یک شکل مخصوص به خودش حل کرده است نه به شکلی که از ملا صدرا به بعد مطرح شده است. آن راه حل هم بالاخره راه حل قویی است.