مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٤ - معقولات ثانیه فلسفی
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٤٢٤
نیست و یک جزئی از اجزاء عالم نیست که ما بگوییم در عالم انسان وجود دارد، درخت وجود دارد، سنگ وجود دارد، علیت هم چیزی است که کنار اینها وجود دارد؛ نه، علیت یک امری در کنار اشیاء نیست، یک جزئی از اجزاء عالم نیست، ولی هر چیزی در عالم یا متصف میشود به علیت یا متصف میشود به معلولیت. علیت به عنوان یک صفت در همه اشیاء وجود دارد ولی خودش به عنوان یک شیء در مقابل اشیاء وجود ندارد. اشیاء در خارج یا علتند یا معلول، یا واحدند یا کثیر، اما خود علیت و خود معلولیت، خود وحدت و خود کثرت در عالم خارج مانند یک جزء از اجزاء عالم وجود ندارند و به همین دلیل هم از راه حواس قابل ادراک نیستند؛ چون حواس انسان سر و کارش با اجزاء عالم است، یعنی با همان چیزهایی که ما به آنها میگوییم «ماهیات». حواس انسان با این فلز سر و کار دارد، با این دیوار سر و کار دارد. این فلز یک شیئی است غیر از این فرش و غیر از این دیوار. حس من این فلز را میبیند، تصوری از این فلز دارد؛ دیوار را حس میکند، تصوری از این دیوار دارد. لامسه من، حس درونی من، همه اینها ماهیات را تصور میکنند. ولی معانیای همچون علیت و معلولیت و وحدت و کثرت از سنخ ماهیات نیستند که با حواس ظاهری یا باطنی قابل درک باشند.
پس اینها چه معانیای هستند که نه از قبیل معقولات اولیهاند که از راه حواس وارد ذهن بشوند و خودشان مانند جزئی از اجزاء عالم وجود داشته باشند و نه مانند معقولات ثانیه منطقی هستند که یکسره سر و کارشان با ذهن باشد که بگوییم اشیاء در خارج متصف به اینها نمیشوند، اشیاء فقط در ذهن متصف به این مفاهیم میشوند؟ اینها معانیای هستند که اشیاء در خارج متصف به اینها میشوند و یا به تعبیر دیگر میتوانیم بگوییم که اینها به صورت یک سلسله صفات برای اشیاء در خارج وجود دارند بدون اینکه خود آنها شیئی در مقابل اشیاء شمرده شوند، مثل خود «شیئیت».
آیا اساسا خود «شیئیت» یا «چیز بودن»، یک چیزی از چیزهاست؟ مثلا ما این کتاب را میگوییم چیزی از چیزهاست، میکروفن را میگوییم چیزی از چیزهاست، ولی آیا خود شیئیت هم یک چیزی از چیزهاست؟ مثلا این کتاب که چیز شده است آیا به معنای این است که کتاب چیزی است و شیئیت چیز دیگری است، آن وقت شیئیت آمده است در کنار کتاب قرار گرفته است؟ نه. شیئیت یا چیز بودن یک