مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٦ - آیا « کلی » جزئی تنزل یافته است یا جزئی تعالی یافته؟
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٦٦
یکی از این سکهها ساییده شود، وقتی به ما بدهند میگوییم ما نمیدانیم که چه سکهای است؛ ممکن است ناصر الدین شاهی باشد، ممکن است مظفر الدین شاهی باشد ممکن است سکه دیگری باشد، همه اینها را احتمال میدهیم. ولی این سکه ساییده شده چیزی اضافه بر آن سکهها ندارد، بلکه چیزی کمتر از آنها دارد؛ یعنی وقتی مشخصاتش را از دست میدهد تازه میشود «کلّی»، تازه میشود «مبهم». مبهم یعنی کلّی، کلّی هم یعنی مبهم، چیز دیگری نیست. کلی همان جزئی مبهم شده و جزئی مشخصات از دست داده است؛ و این دیگر ارزشی ندارد. ارزش بیشتر مال جزئی است؛ مال آن چیزی است که مشخصاتش در آن محفوظ است؛ و لهذا ایراد گرفتهاند بر حکمای پیشین که آنها همه ارزشها را در ذهن برای تصورات کلی دانستهاند و گفتهاند ذهن چنین مقام عالیای دارد که کلیات را تصور میکند، انسان آن مقام شامخ را دارد که حیوانات دیگر فقط جزئیات را تصور میکنند و انسان مدرک کلیات است و حتی از این جهت به او حیوان ناطق گفتهاند که نطق به معنی ادراک کلیات است و اصلا فصل ممیز انسان از غیر انسان این است که کلیات را ادراک میکند. ایراد گرفتهاند بر حکمای پیشین که ادراک کلی اینهمه مقام و ارزش ندارد؛ این کلی همان جزئی ساییده شده است. [١]
از قضا ایراد، ایرادی است که در میان مسلمین به این شکل طرح نشده است ولی تنها کسی که شاید متوجه این مطلب بوده است و لهذا در باب «کلی» تحقیق بیشتری کرده است صدر المتألّهین است؛ یعنی او در باب کلی نظریهای ابراز کرده است که جواب امثال هیوم را با برهان میدهد؛ چون اتفاقا تعبیرات امثال خواجه و بوعلی هم به نحوی بوده است که همین حرف هیوم را نتیجه میداده است بدون اینکه بخواهند آن نتیجه را بگیرند؛ چون آنها میگفتند کلّی از اینجا پیدا میشود که در ذهن یک صورتی نقش میبندد (صورت یک فرد جزئی)، بعد یک صورت دیگر روی آن نقش میبندد (صورت یک فرد جزئی دیگر)، و بعد یک صورت دیگر روی آن نقش میبندد؛ وقتی که خیلی از این صورتها روی هم نقش بست مشخصات محو
[١].- این که میفرمایید، مبتنی بر اصالت وجود نیست؟
استاد: نه، به اصالت وجود ارتباطی ندارد.