مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٧ - بازگشت به اصل بحث
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٩٧
این رئالیسم است. این اصل رئالیسم است. میگویند واقعیت همان چیزی است که ما میبینیم. خارج از این که ما میبینیم چیزی نیست. همین است که هست. ما عالم را آنچنان که هست میبینیم.
- آنها به وجود ماده قائل هستند؛ ماده را که ما درک نمیکنیم.
- ما چطور ماده را درک نمیکنیم؟ همین چیزی که ما میبینیم ماده است؛ [اگر ماده نیست] پس چیست؟
- نه؛ آنها ماده را اصل قرار میدهند و اصلا ماتریالیسم یعنی اینکه اصالت برای یک چیز باشد و همه چیز حتی روح و فکر و امثال اینها فرع بر آن باشد. پس آن باید یک چیزی باشد که ورای همه آنها باشد.
استاد: نظریه مارکسیستها که اصلا هیچ مشکلی را حل نمیکند. نظریه مارکسیستها این است که فقط خیال کردهاند اگر رابطه علیت- آن هم تأثیر متقابل- میان ذهن و خارج برقرار شد این میشود «ادراک»، در صورتی که این با ادراک درست در نمیآید. اگر صرفا رابطه علیت و معلولیت- همان علت و معلول مادی- بخواهد باشد هیچ وقت نمیتواند یک معلول از آن جهت که معلول است دلیل باشد بر اینکه بتواند علت خودش را درک بکند.
- بله، آنها به رابطه علیت و معلولیت تمسک میکنند.
استاد: اصلا واقعیت علم این است که عین کاشفیت است، نه اینکه چیزی است که واقعیت را کشف میکند؛ چیزی است که عین کشف است.
- این در حقیقت رئالیسم افراطی است؛ یعنی عالم خارج حتی عین خودش، عین ماهیت عالم خارج در ذهن میآید.
استاد: بله، عین همان ماهیت است؛ یعنی ذهن اصلا قدرت بر خطا کردن ندارد. همه خطاهایش نسبی است. ذهن قدرت ندارد خطا بکند. هر چه خطا میکند خطایش نسبی است.
- یعنی ساختمان ذهن به نحوی است که این طور به ما مینمایاند نه اینکه خطا میکند.
استاد: نه، «این طور به ما مینمایاند» یعنی نمیتواند چیزی را از پیش خود جعل بکند.
- به یک صورتی منعکس میکند.
استاد: نه اینکه به یک صورتی منعکس میکند، بلکه عین همان را نشان میدهد. ذهن تا آن مقداری که از اشیاء صورتگیری میکند امکان تخلف ندارد. درست مثل دستگاه