مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٣ - تقریر حاجی سبزواری
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص١٤٣
ولی جسم نسبت به سفیدی و سیاهی حالت بیطرفی دارد، در صورتی که جسم نسبت به جوهریت حالت بیطرفی ندارد، چون اصلا قوامش به جوهریت است.
جوهریت را اگر از جسم بگیریم دیگر خودش، خودش نیست، اما رنگ را اگر [ازجسم] بگیریم خودش، خودش است [١].
حال حرف ما این است که آیا هستی و نیستی نسبت به ماهیت، دو معنی تحلیلی هستند یا دو معنی ترکیبی؟ یعنی آیا در تعریف ماهیت گنجانده شدهاند یا نه؟ هگل میگوید: «آری»، ولی ما میگوییم: «نه». ما مسأله «زیادة الوجود علی الماهیة» را عمدا جلو انداختیم و قبلا بحث کردیم تا معلوم شود که وجود جزء ماهیت نیست.
پس ماهیت در مرتبه ذات خودش، قطع نظر از هر چیزی بیرون از خودش، نه ایجاب میکند حمل هستی را بر خود و نه ایجاب میکند حمل نیستی را بر خود. این همان معنی است که میگویند: «الماهیة من حیث هی لیست الّا هی»؛ یعنی ماهیت در ذات خود نه ایجاب میکند حمل موجودیت را و نه ایجاب میکند حمل معدومیت را. اما این معنایش این نیست که ماهیت نه موجود است و نه معدوم. مثل اینکه من میگویم ذات من نه اقتضا میکند که فقیر باشم و نه اقتضا میکند که ثروتمند باشم، ولی در واقع یا فقیرم یا ثروتمند. پس اگر فقیرم به واسطه یک علت خارج از ذات خودم فقیرم و اگر ثروتمند هستم باز به واسطه یک علت خارج از ذات خودم ثروتمند هستم. پس ثروت و فقر که به ذات من ملحق میشوند به عنوان یک چیزی ملحق میشوند که ذات من نسبت به آنها لااقتضاست.
حال میخواهیم تقریر حاجی را بیان کنیم:
ما وقتی که به ماهیت نگاه میکنیم میبینیم موجود بودن یا معدوم بودن، هر دو
[١]. یعنی رنگ خاص.
استاد: بله، رنگ خاص. البته رنگ کلی هم اگر چه در خارج، از جسم منفک نیست ولی در عین حال رنگ به طور کلی هم جزء مفهوم جسم نیست. حتی رنگ داشتن هم جزء مفهوم جسم نیست؛ یعنی اگر ما بخواهیم جسم را تعریف کنیم در تعریفش نمیگوییم آن چیزی که رنگ هم دارد. جسم رنگ دارد بدون اینکه رنگ داشتن جزء مفهومش باشد.
- یعنی جسم اگر ملوّن نباشد اصلا قابل رؤیت نیست.
استاد: قابل رؤیت نباشد. خود قابل رؤیت بودن هم جزء تعریف جسم نیست.