مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٩ - مقصود از اتحاد عاقل و معقول چیست؟
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٥٩
هم هست. در علم ذات به ذات حتی منکرین اتحاد عاقل و معقول مثل بوعلی هم اتحاد عاقل و معقول را بلامانع میدانند. بوعلی با اینکه شدیدا منکر اتحاد عاقل و معقول است و حتی در کتاب اشارات به فرفوریوس و به مشّائین تاخته است که: «کان لهم رجل یعرف بفرفوریوس عمل فی العقل و المعقولات کتابا یثنی علیه المشّائون و هو حشف کلّه و هم یعلمون من انفسهم انّهم لا یفهمونه و لا فرفوریوس نفسه، و قد ناقضه من اهل زمانه رجل و ناقض هو ذلک المناقض بما هو اسقط من الأول» [١] (میگوید که این مرد رسالهای نوشته است در باب عاقل و معقول که مشائین خیلی تعریفش را کردهاند و آن رساله سراسر پوچ است و آنها میدانستند که نه خود این مطلب را میفهمند و نه فرفوریوس میفهمد، و یکی از معاصرینش به او ایراد گرفته است و او از خود دفاع کرده است به آنچه که سستتر از اول است، یعنی آنچه که در جواب ایرادها گفته است بیپایهتر از اول است) ولی در عین حال خود بوعلی این را قبول دارد که در علم ذات به ذات اتحاد عاقل و معقول مانعی ندارد. آنچه که محل بحث امثال بوعلی هست که علی الظاهر فرفوریوس هم قائل به آن بوده است (متن فرفوریوس که الآن در دست نیست) [٢] اتحاد عاقل است با معقولی که غیر ذات باشد.
پس بحث اتحاد عاقل و معقول این است که در آنجا که ذاتی تعقل میکند غیر خودش را، آیا با آن شیء به نحوی متحد میشود یا متحد نمیشود و اگر متحد میشود معنی متحد بودنش چیست؟
با اینکه مسأله «اتحاد عاقل و معقول» در مورد علم ذات به غیر است که بوعلی آن را انکار نموده است ولی همان اولی را هم که مورد قبول بوعلی هست اگر بشکافیم خودش حرف بسیار مهمی است [٣]؛ زیرا مقصود بوعلی این نیست که ذاتی
- آن هم نه بر حالات خود.
استاد: نه، بر «خود»، بر «خود» آگاه باشد.
[١] [رجوع شود به شرح اشارات چاپ جدید، ج ٣/ ص ٢٩٥ و یا به اسفار چاپ جدید، ج ٣/ ص ٣٢٢.](٢) [منظور این است که به فارسی ترجمه نشده است.]