مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٩ - ٣ نظریه اشباح ( انکار مقدمه سوم )
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٠٩
صفت در ذهن وجود دارد، اما معلوم مانند یک مظروف در ذهن وجود دارد. علم قائم به ذهن است و معلوم، حاصل در ذهن. بعد آمدهاند یک تشبیهی هم برای این مطلب ذکر کردهاند که البته این تشبیه برای این است که به یک نوآموز مطلب را بفهمانند. گفتهاند اگر شما یک ظرف بلورین داشته باشید که در وسطش جسم ملوّنی گذاشته باشند (مثل ته قلیانهای بلور قدیم که در وسطش یک گلوله ملوّن مثلا قرمز رنگ میگذاشتند)، انسان از یک جهت که نگاه بکند دو چیز میبیند: یکی همان خود جسم ملوّن که در داخل این بلور قرار گرفته است، یکی هم شبح این جسم ملوّن که به دیواره بلور منعکس میشود گفتهاند حالت ذهن چنین حالتی است.
خود آن ماهیت در ذهن وجود پیدا میکند، که همان «معلوم» است. ولی وجود پیدا کردن آن سبب میشود که یک کیفیتی که قائم به ذهن است برای ذهن پیدا میشود، آن «علم» است. پس در آن واحد علمی داریم و معلومی، و اشکال به این ترتیب حل میشود.
٣. نظریه اشباح ( انکار مقدمه سوم )
نظریه سوم همین نظریهای است که تقریبا نظریه مادی بودن علم است. این نظریه میگوید همه حرفها و اشکالات بر اساس این است که ما قبول کرده باشیم که وقتی ما به اشیاء علم پیدا میکنیم واقعا آن شیئی که در ذهن ماست با شیء خارجی وحدت ماهوی دارد که مدعای فلاسفه است. این حرف اصلا از اساس درست نیست.
حالا آنهایی هم که این نظریه را گفتهاند نخواستهاند بگویند فلاسفه حرفشان درست نیست؛ گفتهاند اصلا مقصود فلاسفه هم بیش از این نبوده است و فلاسفه اگر میگفتهاند انسان وقتی عالم میشود مثال آن اشیاء در ذهن پیدا میشود، مقصودشان از اول این بوده است که شبیه آن اشیاء در ذهن پیدا میشود. اگر شبیه را ما بگوییم «اوست»، مجازا میگوییم «اوست». اگر ما یک صورت نقاشی را ببینیم که مثلا عین ناصر الدین شاه است نه معنایش این است که این از هر جهت عین اوست، از نظر ماهیت هم عین اوست؛ بلکه این نقاشی شبیه اعراض ناصر الدین شاه است؛ شکل او را نشان میدهد.
پس این قول، آن مقدمهای را که در اینجا درج شده بود که اشیاء با ماهیاتشان در ذهن وجود پیدا میکنند، انکار میکند. حاجی هم این نظریه را به این تعبیر آورده