مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٢ - بازگشت به اصل بحث
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٥٥٢
آنگاه که ما مطلب را به این صورت تصور کردیم که وقتی میگوییم «اعاده معدوم» معنایش این است که همان شخص اول به همان شخصیت خودش بخواهد اعاده و تکرار بشود، میبینید که تصورش ملازم است با تصدیقش؛ یعنی اذعان میکنیم که امتناع دارد چنین چیزی که این شخص همان شخص باشد.
باز میگرداند. «یعید» در اینجا معنای رجوع میدهد.
- لفظ «معاد» آمده است اما ...
استاد: نه، لفظ «معاد» هم نیامده است.
- انّ الّذی فرض علیک القرآن لرادّک الی معاد.
استاد: آن «معاد» درباره قیامت نیامده است. «لرادّک الی معاد» در مورد چیز دیگر است، در مورد پیغمبر است و مکه.
به هر حال عده قلیلی از متکلمین و معتزله بودهاند که قائل به بقای روح نبودهاند و فقط به همان جسم معتقد بودهاند، که این حرف را به باقلانی و امثال وی نسبت میدهند. معتقد بودهاند که در معاد یک بار همه عالم و همه چیز معدوم میشود و بعد از اینکه عدم مطلق حکمفرما بود بار دیگر همه چیز تکرار میشود ولی وقتی که تکرار شد عین همانی است که از بین رفته است؛ یعنی قائل به اتصال و تداوم میان دنیا و آخرت نبودهاند که بگویند معدومیت به معنی انتقال از مرحلهای به مرحلهای و از نشئهای به نشئهای و به معنای ادامه وجود و به معنی معدومیت از یک مرحله و موجودیت در یک مرحله دیگر است. و مخصوصا از نظر جسم، آنهایی که قائل به بقای روح بودند میگفتند چون معاد معاد جسمانی است و اجسام معدوم میشوند و بعد همان اجسام بار دیگر باید به وجود بیایند پس این اعاده معدوم است. از این جهت بوده است که این مسأله را طرح کردهاند.
- آن وقت اینها نظرشان نسبت به «زمان» چه بوده است؟ میگفتند زمان هم جزء چیزهایی است که معدوم میشود؟
استاد: اینها دیگر این جزئیات را در کلام خودشان طرح نمیکردهاند. بعد مخالفین که اینها را رد کردهاند این مسائل را یک یک عنوان کردهاند. اینها اصلا قائل به زمان به عنوان یک امر موجود نبودهاند و شما میدانید که زمان را یک امتداد موهوم تصور میکردهاند (که این همان حرف کانت است)، میگفتهاند زمان اساسا وجود عینی ندارد، فقط یک وجود ذهنی دارد، یک امتدادی است که در متخیله انسان رسم میشود و الّا واقعا چیزی وجود ندارد.