مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٩ - مثال جزئی و کلی
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٢٩
؛ در واقع حد وسط تکرار نشده است.
اینها اعتبارات مختلف ذهن است و ذهن است که چنین قدرتی را دارد که این اعتبارات را بکند. ذهن را باید شناخت و اعتبارات ذهن را باید شناخت. اگر ما اعتبارات ذهن را آنچنان که هست نشناسیم خیلی از این اشتباهات برای ما رخ میدهد.
پس ما گاهی یک معنی و یک مفهوم را که در نظر میگیریم نظر به همان ذات معنی و مفهوم میاندازیم، در واقع نمیخواهیم بگوییم آن ذات جدا از چیزهای دیگر است، ولی ذهن چنین قدرتی را دارد که ذات را لحاظ کند بدون اینکه چیزی را که همراه ذات است لحاظ کند. [گاهی هم ذات را با چیزهای دیگری که همیشه همراه او هست در نظر میگیریم]. ذات به اعتبار خودش و قطع نظر از هر چیز دیگر ماورایخودش یک سلسله احکام دارد و ذات را با چیزهای دیگری که همیشه همراه او هست در نظر گرفتن احکام دیگری دارد. وقتی این نور افکن ذهن را به آن مقارنات ذات میاندازیم آن وقت احکامی بر این ذات حمل میشود غیر از احکامی که بر خود ذات بما هو هو حمل میشود.
مثال جزئی و کلی
در باب این مسأله «الجزئی جزئی و الجزئی لیس بجزئی» همین دو اعتبار در کار است؛ یعنی شما آنجا که میگویید «جزئی جزئی است» ذهن شما در مقام تعریف است و در مقام تعریف، شما فقط این مفهوم و این ماهیت را میبینید و غیر از این چیزی نمیبینید و در عالم ذهنتان گویی فرض ذهن بر جدا کردن این ماهیت است از همه چیز، ولی واقعا که جدا نیست، اما ذهن چنین قدرت جدا کردن را دارد. در آن مرتبه یعنی در مرتبه ذات جز خود ذات هیچ چیز دیگری بر ذات صدق نمیکند. جز خودش و ذاتیاتش (یعنی اجزاء ذات) هیچ چیزی بر او صدق نمیکند. در آن مرتبه است که ما میگوییم: انسان فقط انسان است؛ الماهیة من حیث هی لیست الّا هی؛ حتی احد المتناقضین هم بر او حمل نمیشود؛ نه وجود و نه عدم، هیچکدام بر او حمل نمیشود و در عین حال ارتفاع نقیضین هم نیست. میگوییم: «الماهیة من حیث هی لیست بموجود و لیست بمعدوم» ولی این غیر از این است که بگوییم ماهیت اصلا موجود نیست یا ماهیت اصلا معدوم نیست؛ نه، این ماهیتی که ما